کاوه نشان خدا بود
ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

 کاوه»، یک نام تنها نبود، نشانه بود، نشانه خدا بود در زمین و ترجمان امروزین « اشداء علی الکفار رحماء بینهم». او « محمود» بود و پسندیده جانان و پسند جانانه هم پسند رضامندانه او بود. محمود کاوه، این نماد مهربانی و رافت که برای دل آزردگی یک بسیجی همه چیز را به هم می ریخت، در مقابل دشمن بعثی و گروهک های ضد انقلاب یک کوه بلند و قامت رشید بود که نامش، استخوان های پشت مردان دشمن را در هم می شکست.اما مردم او را عاشقانه دوست داشتند، بغض کاوه هم بارها برای مظلومیت مردم کردستان می شکست و چشمانش به اشک می نشست. او برای کردستانی ها و مردم ستم کشیده آن سامان، کم از بروجردی بزرگ، آن مسیح مهربان نبود، اما آوازه اش برای درهم شکستن روحیه و توان دشمن از هر سردار و امیری کاراتر بود. یاد شما نرفته، یاد من هم نمی رود که برای رزمندگان و عاشقان سربلندی ایران، محمود کاوه، سرداری بود رشید و بلند قامت که زلف هایش به آسمان می رسید تا فرشته ها شانه کنند و می توانست دستانش را در خرمن ستاره ها فرو کند و ستاره بچیند. وجود او برای من و تو و ما و همه ایشان که به سرفرازی انقلاب اسلامی می اندیشند، یک بخت نیک و مسلم بود، هر چند دشمن اورا پایان آرزوهایش می دید...
حالا، از آن روزی که با یک روز تاخیر، خبر شهادت او را از زبان پاسداری که یک پایش توی قایق بود و یک پایش روی پل در جزیره مجنون، شنیدم، بیست و یک سال می گذرد و عجیب این که معمولا هر سال، تقویم ذهن من، با یک روز تاخیر، سالگرد شهادت او را به یادم می آورد. حکمتش را نمی دانم اما حکم آن را گردن می نهم و از زبان کردستان، کرمانشاه، آذربایجان غربی، ایلام، خوزستان و همه مناطق جنگی که روزگاری جبهه بود و مردان خدا بر آن جبهه می ساییدند، قامت رشید سرلشکر شهید سپاه اسلام را می ستایم و به یاد می آورم که قرار بود، شهدا را، راه و روش شان را، خاطره ها و اشارت هاشان را به یاد بسپاریم و نگذاریم بادهای ناموافق، یادشان را ببرند، اماللهاما گویا امروز، قصه جور دیگری است و به باد سپرده ایم، یاد آنان را و دریغا که باد، اصلا امانت دار خوبی نیست هر چند ما، اوضاع روزگار را با جهت بادها بشناسیم! یادمان باشد، کاوه چرا شهید شد و کاوه ها چرا شهید شدند یادمان باشد، قرار بود خیابان کاوه، صیاد شیرازی، باکری، خرازی، همت، بروجردی، متوسلیان، برونسی، چراغچی، فرومندی و... تا بهشت امتداد داشته باشد نه این که هم یادشان و هم نامشان غریب بماند، قرار نبود که فرزندان این ملک این گونه در کوچه های بن بست اسیر شوند، قرار نبود، قصه این گونه ادامه یابد، قرار بود در هر اوج داستان، کاوه ها پرورش یابند و کشور را چند گام به جلو برند، اما چه شد و چرا چنین شد.... یادمان باشد هنوز ایران محتاج کاوه هاست، پس دوباره به آن ها لبخند بزنیم.ـ(ص-۶)