رستم خراسانی
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

کردستان، گنبد و خوزستان هم با همه وجود دلاوری را، جوانمردی را، اقتدار را، مهربانی را در قامت بابا رستمی لمس کرد. گنبد، هنگامی که غائله آفرینان ضدانقلاب بر چهره زیبایش چنگ می کشیدند و بر حیثیت آن زخم می زدند، در تماشای اقتدار مهربانانه بابامحمد رستمی ٢ ساعته آغوش گشود. او مصداق اشداء علی الکفار، رحماء بینهم بود و بر ضد انقلاب چنان سخت می گرفت، که یادآور رزم یاران صدیق امام علی (ع) در برابر قاسطین و ناکثین و مارقین بود و با مردم چنان مهربان بود که برادر با برادر و چه برادری بود بابامحمد رستمی، برای بندگان خداللهاو وقتی با دشمن پنجه در پنجه می شد، در گنبد، در کردستان ... انگار پوردستان بود که به جنگ اکوان دیو و سپاه افراسیاب می رفت و پرچم عزت ایران را در برابر تورانیان برمی افراشت. او زمین را و زمینه های دفاع را می شناخت چنان که وقتی در اهواز گفتند چترباز عراقی پیاده شده است، او با نگاهی به چپ و راست، گفت این غیرممکن است و چنین هم بود. او شاید دانش نظامی بالایی نداشت، اما فهم و شم نظامی خوبی داشت که در کوتاه مدت از او فردی در قامت یک سردار ساخته بود. سرداری که سرهای سنگین ضد انقلاب را به خاک می افکند و گردن های فراز  آنها را فرود می آورد و کار به آنجا رسید که نام بابارستمی کلید گشایش کارها شد چنان که نیروهایش را با هوشمندی و در لباس دیگر در زیر آتش ضد انقلاب از روی پله وارد شهر سقز کرد و نقش ستودنی خویش را ایفا کرد. او به نظم نظامی توجه خاصی داشت، چنان که سید حسن قاسمی می گوید:وقتی غائله گنبد را ضد انقلاب به وجود آورده بود ما جمعی از مشهد به فرماندهی بابامحمد رستمی به سوی گنبد حرکت کردیم. وقتی به گنبد رسیدیم ضد انقلاب داخل شهر بود. یکی از جاهایی را که ضد انقلاب اشغال کرده بود دانشسرا بود. بعضی مواقع هم از درون دانشسرا به طرف نیروهای ما تیراندازی می کردند. من لحظه ای به جلو رفتم و گفتم: چرا تیراندازی نمی کنید و از یک جعبه ای که آنجا بود دو عدد فشنگ برداشتم و داخل اسلحه گذاشتم اما چون تا به آن روز تیراندازی نکرده بودم مقداری مشکل داشتم که با راهنمایی بچه ها نحوه آماده کردن سلاح برای تیراندازی را یاد گرفتم. اولین گلوله را به طرف ساختمان دانشسرا شلیک کردم که به ساختمان اصابت کرد و گرد و خاکی بلند شد این حرکت باعث تشویق ما شد و گلوله بعدی را هم شلیک کردیم. بعد از شلیک گلوله دوم سر و صدا یواش یواش کم شد و بچه ها با تکبیر از گوشه و کنار حرکت به سمت جلو را آغاز کردند ضد انقلاب هم ساختمان دانشسرا را رها کردند و به سمت شیاری که در منطقه وجود داشت فرار کردند. به اتفاق بابامحمد رستمی وارد ساختمان شدیم و مشاهده کردیم که چند نفر از ضد انقلابیون مجروح و چند نفر هم به هلاکت رسیده اند، اسلحه ژ-٣ تحویل گرفته و به سمت شیاری که ضد انقلاب از داخل آن فرار کرده بود حرکت کردیم. من تقریبا از بقیه نیروها تندتر حرکت می کردم و مقداری که جلو رفتم چند گلوله به سمت آنها تیراندازی کردم. ضد انقلاب برگشت و به طرف ما شروع به تیراندازی کرد. بعد از چند لحظه ای دیدم بابارستمی آمد و گوش مرا گرفت و یک تابی داد و گفت: آنها که دارند فرار می کنند چرا تنهایی اینجا آمده ای چرا از سازمان جدا شده ای مقداری با من صحبت کرد و ضمن نصیحت مرا توجیه کرد.رستم سپاه خراسان، شیرمرد یار امام رضا (ع)، در رزم، بی امان بود و برای مردم، امید امنیت. او قلبی به وسعت دریا و عزمی به استواری کوه داشت و همین او را برای حراست از انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی، چون سرو، به ایستادگی واداشته بود... یاد بابا رستمی و برونسی، بابانظر و...و همه دلاوران تا ابد جاودانه باد.(ص-۶--۵/۷/۸۶)