جنگ را درست ننوشتیم
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

 یکم: جنگ را درشت نوشته ایم اما درست نه، این کلام شهید آوینی بود که با مدال «سیدشهیدان اهل قلم» که از رهبر فرزانه انقلاب گرفت درادامه کاروان شهیدان برای این که ثابت کند اگر آه آدمی از جنس نیاز باشد، در باغ شهادت هم باز باز خواهد بود پرواز کرد... من معتقدم برای درست خوانی، باید جنگ را برعکس خواند تا به گنج رسید و روشن است برای رسیدن به گنج هم باید به دنبال بلدراه بود و در حفر گمانه ها هم نظر او را درنظر گرفت والا نابلد آدمی را به گنج نمی رساند، چنان که در حوزه معرفتی هم نیازمند بلدراه و مرشد هستیم و محتاج خضر راهنما.
چنان که حضرت حافظ هشدارمان می دهد که:
طی این مرحله بی همرهی خضر مکن
ظلمات است، بترس از خطر گمراهی...
پس باید برای فهم درست از جنگ به منابع انسانی حاضر در آن حماسه مراجعه کرد و حیف است که درحضور بزرگانی از ارتش و سپاه و بسیج که سینه هر کدامشان جعبه سیاه جنگ و مخزن الاسرار آن حماسه است، به کاهلی برگزار کنیم و به درشت نویسی جنگ بسنده کنیم..." دوم: جنگ که با ضربه نخست عراق آغاز شد، ضربه متقابل را ما محکم تر زدیم. مثالش را هم همان حماسه ای بدانید که دلاوران نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران در روز بعد از تهاجم و تجاوز دشمن که می خواست به ظهر روز اول نرسیده، کمر ایران را بشکند، اما روز دوم کمر خودش، چون کنگره  های کاخ جباران ترک برداشت، آنجا که ١۴٠ جنگنده و بمب افکن نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی با پشتیبانی ۶٠ هواپیمای سوخت رسان و... پایگاه های دشمن را در هم کوبیدند و هراس را تا عمق جان دشمن پاشیدند. این ضربه تمام پندارهای غلط به برنامه درآمده آنها را در هم ریخت و دریافتند، بیشه نه تنها خالی نیست که پر از شیرانی توانمند است. مثال دوم هم این را بدانید که بچه های سپاه خرمشهر، تکاوران نیروی دریایی در آبادان در کنار نیروهای نظامی ومردمی، ٣۶ روز، چهارمین ارتش دنیا به لحاظ تجهیزات را زمین گیر کردند، بچه های بی ستاره و خاک پوشی که پشت ژنرال های چهار ستاره را به خاک مالیدند. مثال سومش را هم بگذارید به حساب دلاوری عشایر و نیروهای مردمی مناطق مرزی از غرب تا جنوب که با امکانات اولیه در برابر دشمن، تا آخرین نفس ایستادند و جان دادند اما جهان را حیران رشادت خود کردند.مثال چهارمش هم، قصه خلیج همیشه فارس است و دلاوری نیروی دریایی ارتش جمهوری اسلامی ایران که خواب سالاری دیوانه بغداد بر آب های گرم خلیج فارس را بی تعبیر گذاشت و در همان روزهای نخست جنگ نیروی دریایی عراق را برای همیشه از گردونه خارج کرد و هر چند ناوچه پیکان به شهیدان سرفراز تاریخ پیوست اما خلیج فارس را برای همیشه فارس شهادت داد و نوشت. مثال پنجمش هم چمران و نیروهایش که اگرچه نامنظم می جنگیدند اما رزم نامتقارن آنها، ارتش منظم و مستظهر به پشتیبانی شرق و غرب را به گل نشاند. مثال ششمش را هم حماسه ای بدانید که شیرودی و کشوری و بچه های دلاور و مظلوم هوانیروز انجام دادند و با شکار تانک ها و ادوات دشمن، اجازه پیشروی سریع را از آنها گرفتند. مثال هفتمش هم همدلی و همراهی نیروهای ارتش در آموزش و ساماندهی نیروهای مردمی و یاری سپاه که درمدت کوتاهی از نیروهای متفرق قوای مسلح واحدی ساختند که برای برانداختن دشمن تمام قد ایستاد...
پس ضربه ما کاری تر بود...
" سوم: جنگ ما، جلوه ای ازعاشورا بود و باید رابطه آن با عاشورا محکم تر شود و گفتن از آن هم باید در ضمیر آگاه ما نهادینه شود و چنان که شایستگان از عاشورا گفتند، از دفاع مقدس ما هم بگویند و هنرمندان، هنرمندانه این حماسه را جاودانه کنند و حیف است که ما معدنی چنین غنی داشته باشیم آن وقت سینماگران ما از آن چنان که باید بهره نبرند و افسوس باید خورد که از آن حماسه، فیلم های درخوری ساخته نشده است و با گذشت قریب به دو دهه از پایان جنگ هنوز کمتر کسی است که حسین خرازی، مهدی و حمید باکری، ابراهیم همت، محمد فرومندی، محمود کاوه، احمد رحیمی، ولی  ا...چراغچی از فرماندهان سپاه و اقارب پرست، حسن آبشناسان، علی صیادشیرازی، عباس بابایی، عباس دوران، علی اکبر شیرودی، احمد کشوری، جعفر نصراصفهانی و... از امرای ارتش را که هر کدام پرچمی از حقیقت بودند ، چنان که باید بشناسد و یا ساجدی و رضوی و... از بزرگ مردان جهاد آن روزها را به یاد آورد، حال آن که رسانه ها و جامعه هنری ما به همه آنها مدیون و جامعه مخصوصا جامعه جوان ما به فهم آنها و الگوگیری از آنها محتاج است." چهارم: فکر می کنم برای درست نویسی جنگ و بیان حقایق شخصیتی اسوه های حماسه و جهاد، باید یک نهضت ملی فرهنگی و هنری شکل بگیرد و هر کدام از سرداران و فرماندهان جنگ در قالب یک فیلم و سریال، شکل دیگری از زندگی را به جامعه تعلیم کنند و هر عملیاتی که برای حفاظت از ایران انجام شده است هم باید برای فهم درست از جنگ و دریافت شرایط کشور و تکثیر نسل حماسه ساز، در قالب  های هنری به جامعه بازتاب داده شود تا آحاد آن، بهره بایسته را برگیرند..." پنجم: دفاع مقدس جزئی از تاریخ افتخارآمیز ایران است و ارتش و سپاه و بسیج و نیروهای عشایری و مرزداران و ژاندارم ها، پاسبان ها و پاسداران کمیته که آن روزها در قالب لشکر روح اللهبه یاری امام و ایرانی برخاسته بودند، درخلق این حماسه نقش  آفرین بودند و باید به سنت مومنان، قدر بینند و بر صدر نشینند و هم حقایق آن حماسه بیش از پیش برای مردم روشن شود تا همه بدانند که ایران چگونه در برابر دشمن ایستاد و این ایستادگی را مدیون چه کسانی است هر چند آنها با همه حماسه  ای که خلق کردند و زخمی که خوردند، هنوز هم خود را مدیون ایران و ایرانی می دانند، اما باید از آنها گفت...
(ص-۲)