تبلور آیات قرآن در زندگی شهید کاوه
ساعت ۸:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸   کلمات کلیدی:

کاوه، محمود کاوه، زندگی قرآنی داشت، نه به این معنا که صرفا اهل تلاوت قرآن باشد یا حتی در تفسیر آن خلاصه بماند. او قرآنی زندگی می کرد. می شد برخی از آیات قرآن را در رفتار و گفتارش دید. او آیه شریفه «اشداء علی الکفار رحماء بینهم» را فقط نخوانده بود بلکه آن را زندگی کرده بود. آنچنان که همه می دانستند فرمانده کاوه، یعنی نهایت مهربانی با مردم، یعنی لبخند، یعنی آغوش باز، یعنی دست یاریگر، یعنی چتر امنیت و از آن سو، کفر پیشگان هزار رنگ از کوموله و دموکرات و ضدانقلاب تا بعثیان عراق هم دریافته بودند، کاوه یعنی خشم، یعنی قدرت، یعنی جنگ در اوج، یعنی شدت و باز هم شدت.

چنین بود که نام کاوه برای مردم مثل آب در اوج عطش ، زلال و گوارا بود و برای دشمن ، عین آتش سوزان و عین تیغ بران و عین بمب ویرانگر. او تجسم «تولا و تبری» بود. برای خدا دوست می شد و دوست می داشت و حتی جانش را در راه این دوستی به میان می آورد و باز به گاه تبری، از هر آن چه غیرخداست برائت می جست. او سوره برائتی بود برای ضد انقلاب که بی بسم ا... آغاز می شد، با «برائة من الله و رسوله» او خودش و لشکرش، شرح یک آیه دیگر هم بودند، همان آیه ای که کاوه خود بر روی قلبش نصب می کرد و همه پاسداران هنوز بدان دل پرآرامش دارند و قلب دشمن را پر آشوب می کنند. «واعدوالهم ما استطعتم من قوة»

او خود را آماده کرده بود و لشکرش را چه هیچ سلاحی کاراتر و قوی تر از انسان مومن و از جان گذشته وجود ندارد و او هر چه در توان داشت صرف «خودسازی» و «نیروسازی» کرد تا «ترهبون به عدوالله وعدوکم» عینیت یابد و چنین هم شد که هر جا هر جبهه ای ، هر عملیاتی که نام کاوه و لشکر ویژه شهدا به میان می آمد زلزله در برنامه و نیروها و یگان رزم دشمن می افتاد. چنان زلزله ای که انگار پیش لرزه ها و پس لرزه ها را هم یک جا با خود به همراه می آورد تا آنان قبل از آغاز نبرد، به دنبال راه گریز باشند. محمود کاوه و لشکر ویژه شهدا، به فهم شهادت رسیده بودند و زندگی را بر مدار آن می دانستند و می خواستند و باور داشتند «انما الحیاة عقیدة و جهاد» را و لذا آرام بر جای نشستن و به گاه رفتن از پای نشستن را خلاف حیات مومنانه می دیدند. اینکه کاوه این قدر ناآرام بود از آن رو بود که به فهم معنای درست زندگی رسیده بود مگر می شود مومن بود، شیپور جنگ را شنید، چنگ و دندان دشمن را دید و نگاهی به بستر انداخت. او می دانست در هنگامه جهاد و شهادت باید برخاست.

باید رفت. با همه وجود هم باید رفت آن هم نه به دنبال مرگ که به دنبال زندگی و مگر نه این که خداوند خود فرموده است «و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون» پس برای زندگی جاوید باید از گذر شهادت از خیابان جهاد گذشت چنان که کاوه گذشت. چنان که یارانش گذشتند تا به تفسیری از آیات خداوند تبدیل شوند. و اینک مائیم که باید درس گرفته از آنان بکوشیم تا اگر نشد به تجسم «بل احیاء» برسیم و «عند ربهم یرزقون» شویم، چنان زندگی کنیم بر مدار شهادت که هر کس ما را دید «من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه » را به یادآورد که «و منهم ینتظر و ما بدلوا تبدیلا» هستند.

خراسان - مورخ شنبه 1390/06/12 شماره انتشار 17922 /صفحه۱۲/اندیشه