نمره 20
ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

هر بسیجی یک روزی، یک جایی شهید شده است، مطمئن باشید. او شهید شده است براساس فلسفه «موتوا، قبل ان تموتو!» که توصیه اسلام است و بسیاری از بسیجی های واقعی حالا در لباس ارتش یا سپاه، یا بسیج و یا ... یا حتی در پشت جبهه، اول شهید می شدند و بعد راهی جبهه می شدند و یا در پشت جبهه، نقش انصار المجاهدین را برعهده می گرفتند. از این روست که بسیجی در عین اثبات برادری، ادعای ارث و میراث ندارد و در عین طلبکاری، خود را بدهکار می داند و برای پرداخت بدهی هم حاضر است، جانش را وسط بگذارد و گاه آبرویش را. بسیجی یک کارنامه ٨ ساله دارد با نمره بیست. اما هرگز، عکس خود را با این کارنامه چاپ نمی کند و نه برای خودش تبریک می فرستد و نه اجازه می دهد، دیگران برایش چنان کنند که برای شاگرد ممتازها می کنند.
بسیجی ریشه داشت. عمیق تر از هر درختی، ریش عاریتی نمی گذاشت که به نسیمی بر باد برود. بسیجی جنس اصل بود، ناب ناب ، خالص خالص. او با جنس مشابه هیچ خویشاوندی نداشت لذا بسیجی و فرهنگ بسیج داروی بی مشابه دردهای این کشور بود و هست هنوز! یعنی هنوز هم کارها را بسیجی ها به پیش می برند، بی نام، بی نشان اما در قامت یک پهلوان! شما فکر می کنید کار تولید سلول های بنیادی و موفقیت های پزشکی و علمی و ... جز از بسیجی ها ساخته  است؟ باور کنید نه. آن ها که علم را به قله ها می رسانند و کارهای سخت را آسان می کنند بسیجی اند حتی اگر هیچ کجا نامی از آنها ثبت نشده باشد. بسیجی چفیه می انداخت اما گاه سجاده اخلاصش بود و گاه سفره نانش و گاه حوله اش و زمانی هم زخم بند خودش و هم سنگرش. گاه همین چفیه را بسیجی زخمی در دهان می فشرد تا صدایش دشمن را هوشیار نکند، او محض ریا چفیه به گردن نمی انداخت حالا هم اگر چفیه برگردن داشته باشد، به مثابه افراشتن پرچم است در کنار پرچم حقی که کاروان سالار انقلاب برافراشته است. بسیجی می جنگید، خوب هم می جنگید تا آخرین گلوله و تا پای جان، اما همو وقتی که دشمن را زخمی می یافت از جان خود برای سلامتی او مایه می گذاشت و با اهدای خون خود به سلامت او کمک می کرد. جنگ او براساس قانون بود و ایثارش هم براساس قاعده مهر . او هرگز اسیر راکتک نمی زد و... پس چگونه می توانند بعضی ها این نام ناز و این فرهنگ ناب را به عملکردهای افراطی و خشن خود بیالایند؟
بسیجی، در حوزه علم پرتلاش ترین است. پس آن که به دنبال نمره و اخذ مدرک می خواهد پشت خاکریز بسیج، سنگر بگیرد بسیجی نیست. بسیجی ها در جبهه  هم با همه وجود درس می خواندند و کم نیستند دانشمندان بسیجی که در حوزه های مختلف می درخشند. «من» در فرهنگ بسیجی جایی نداشت آن که «من» بگوید و آن که «من» خود را «ما» بخواند بسیجی نیست حتی اگر روزی هزار بار لباس بسیجی بپوشد! بسیجی مهربان بود، اهل ایثار بود، اهل خیر بود، جانش را می داد تا حتی دشمنش زنده بماند، پس آن که نامهربانی می کند فزون می طلبد، پا روی شانه دیگران و حتی سنگ قبر شهدا می گذارد برای بالا رفتن بسیجی نیست. بسیجی اهل تکلیف بود، تکلیف ایستادن پای حق و هزینه دادن اما آن که احساس تکلیف می کند تا بی هزینه یا با هزینه دیگران پست ها را به دست آورد بسیجی نیست. بسیجی خاکریز دفاع از ایران واسلام و امام ولایت بود و جان می داد تا یک وجب از خاک وطن زیر گام بیگانه نماند. پس آن که ایران را ، اسلام را، امام را، ولایت و رهبری را برای خود می خواهد و پشت آنها سنگر می گیرد دروغ گویی بیش نیست...
بسیجی جانباز «پورباقری» است که می خواهد از اکسیژن جامعه استفاده کند و جامعه را بسازد، پس هرکسی که انزوا هم اختیار کند بسیجی نیست.
بسیجی جانبازی است، با سرفه های خشک و چشمان تر و نگاهی نگران برای امروز و فردای جامعه پس آنکه امروز و فردا را به حال خود رها کند،بسیجی نیست!
بسیجی ، عاشق انقلاب است، عشقش سرفرازی ایران است و هرکس چنین است و برای این تلاش می کند بسیجی است.
بسیجی، بزرگی است که همه داشته هایش را به عرصه می آورد و حتی از آبروی خود می گذرد و پا به میدان می گذارد تا به فرموده رهبر فرزانه انقلاب فضیلت های انقلاب حفظ شود. بسیجی، هیچ گاه فوق العادگی وظیفه اش را در ترویج روحیه انسانی از یاد نمی برد. بسیجیان اصحاب  رسانه اند که با همه ایمان خویش، هنر خود را در خدمت ترویج فرهنگ بسیجی قرار می دهند و در هماوردی نرم با دشمن به شهادت و شهود می اندیشند.
بسیجی تا آخر می ایستد و حرف آخر اینکه لباس بسیجی برای بعضی قامت ها خیلی بزرگ است. نمی شود لباس بسیجی را کوتاه کرد تا اندازه قامت بعضی ها شود. هرکس می خواهد بسیجی باشد باید چنان بزرگ شود که لباس بسیجی را پر کند. بسیجی یک روز، یک جایی شهید شده است و شهید هم هرگز گناه نمی کند پس بسیجی نباید گناه کند. پس هرکسی شهید نشده بسیجی نیست! و... همین!