غریب مثل بابارستمی
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

از قوچان تماس می گرفت مردی که لحنی بغض آلود در کلام داشت. می گفت از جنس مردان دفاع مقدس است و حرف هایش هم از همین جنس بود به اضافه شکوه ای که در آ ن موج می زد. او می گفت ما انگار دچار فراموشی شده ایم و از یاد برده ایم که چه کسانی در جنگ حماسه آفریدند. از یاد برده ایم که قرار و آرامش امروز را مدیون بی قراری و ناآرامی دیروز چه مردانی هستیم. او از فراموشی اسوه های زندگی می نالید در هنگامه ای که بیگانه برای زندگی ما، مدل های جعلی می تراشد. او می گفت مشخصات «بابارستمی» را چقدر می شناسند نسل امروز، نسل امروز نه، حتی بسیجی ها چقدر می شناسند او را و ... یاد نامه دردآلود یک بسیجی دیگر می افتم که از غربت «محمد فرومندی» می نالید که در جمع یاران هم انگار غریب اند. از بسیجی ها و رزمنده های سابق هم زیاد شنیده ام که مشهورترین چهره های خراسانی دفاع مقدس، گمنام ترین هم هستند و کاوه که مشهورترین است هم نامش بر خیابانی است حد فاصل میدان شهید گمنام تا میدان راه آهن در مشهد راستی از دیگر شهدا چه خبر؟ کسی آن ها را می شناسد؟...
دیروز سالروز شهادت بابا محمد رستمی بود، قهرمانی پهلوان منش که در گنبد و کردستان، در جبهه های جنوب و غرب، حماسه ها آفرید، ام الله انگار غربت سهم اوست، هر چند انوارش مثل خورشید روشنی بخشد همه زمین را، اما برای یادآوری عرض می کنم، رستمی به عنوان فرمانده عملیاتی سپاه خراسان، فاتح غائله گنبد بود که با خوش فکری نظامی و مدد از عنایات صاحب نامش، این شهر را در زمانی اندک و با کمترین تلفات از ضد انقلاب پس گرفت و پس از آن بی آن که نفسی تازه کند، راهی کردستان شد تا خاک پاک این دیار را از گام های آلوده ایادی شیطان پاک کند،  آن هم در شرایطی که برخی شهرها در تصرف دشمن بود و بقیه نیز ناامن، اما بابامحمد مهربان و امنیت آفرین، جانش را گرو گذاشت و جوانی اش را تا مردم آسوده باشند و در امنیت او و نیروهای خراسانی اش در سقز و بانه و... پشت دشمن را به خاک مالیدند و نبوغ نظامی خود را هم به ظهور رساندند و در همین مناطق بود که بابا رستمی با شهید چمران آشنا شد و در پرتو انوار آن بزرگمرد عارف قرار گرفت و خود نیز به خورشیدی تابناک تبدیل شد او در مبارزه و جهاد با دشمن عراقی هم، حماسه ها خلق کرد و با کمترین امکانات، بیشترین دستاوردها را برای ایران رقم زد و در عقب نشاندن دشمن بعثی از سوسنگرد اوج توانایی را نشان داد... آری بابارستمی از شمال تا جنوب، تا غرب و تا هر کجا که دشمن پنجه انداخته بود، حضور می یافت، پنجه در پنجه می شد و بر زمین می زد دشمن را تا زمان بر مدار عاشورا، عزت ایران را گواهی کند و گواهی هم داد عاشقانه، این شجاعت های به شهادت کمال یافته را و... سرانجام نیز بابارستمی اگر نه در جبهه اما بر همان عهد و پیمان با شهدا در ١٨ دی ماه سال ۵٩، یعنی حدود چهار ماه و نیم پس از شروع جنگ تحمیلی در جاده سبزوار، به کاروان شهیدان پیوست او که در قوچان زاده شده بود... و حرف آخر آیا ما هم به او و دیگر شهدا خواهیم پیوست، عملکرد امروز ما، سند فردای ما را می نویسد و با این عملکرد؟... خدا کند شهدا دست ما را بگیرند، خدا کند......(ص-۶--۱۹/۱۰/۸۶)