چمران زنده نیاز امروز
ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢۳   کلمات کلیدی:

تاریخ انتشار 30/03/87 شماره سریال 17010
یکی از کسانی که بودنش آرزو بود و نبودنش حسرت، شهید دکتر مصطفی چمران است. نابغه مردی مجاهد که بزرگی، ایمان و ملیت را معنایی نو بخشید و شاید بهتر باشد بگوییم از معنای واقعی و مفهوم حقیقی این کلمات، غبارروبی کرد تا ما در برابر چهره ای از انسان قرار بگیریم که براساس مهندسی اسلامی شکل گرفته بود. در سیمای او انسانی را ببینیم که «بلی» نخست را که در عهد الست به حضرت حق گفت بیش از هر پیمان دیگری در یادداشت و از همین روست که عبادت را تا اوج عبودیت به جا می آورد و لحظه لحظه زندگی عابدانه خویش را عبادت گونه نفس می کشید.  «چمران»، چنان پرورش یافته بود که به مقام والای «مصطفی» رسیده بود، «برگزیده»ای برای هدایت خلقی. او از جمله مومنانی بود که «بعثت» را در خویش جشن گرفته بود. پیامبر صلی ا...علیه وآله وسلم، برایش اسطوره ای در دوردست نبود بلکه اسوه حسنه ای در دسترس بود تا بشود پا جای پای او گذاشت و او را با نیکی پیروی کرد که او اسوه حسنه بود.
چمران هم تلاش می کرد زندگی مومنانه داشته باشد، چنان که پیشوایان معصوم تعلیم فرموده بودند، پاک، صادق، عالم، مجاهد، حق طلب، یاور مظلوم و خصم ظالم، دادگر و کوشا علیه بیدادگر، مهربان و رئوف و قاطع. او برانگیخته شده بود تا نمونه ای از انسان عصر ایمان و اهل ایمان را به همه نشان دهد. او مبعوث شده بود تا بگوید هنوز از کوچه ایمان مردانی قامت افراشته و گردن افراشته می آیند. او ظرفیت های گسترده و ویژه ای برای «ویژه» شدن داشت. می توانست هم قله نشین قدرت شود، هم ثروت و هم شهرت، اما او اگر چنین «ویژه» می شد که دیگر مصطفی نبود، دیگر برگزیده نبود. او انتخاب شده بود، برگزیده شده بود تا در عصری که آدم ها، به سوی آهن شدن می روند و زمین و زمان سخت می شود دروازه ای فراخ به سوی بهشت باز کند و چنین بود که آمریکا را که بسیاری در حسرتش می سوزند، رها کرد. از موقعیت ممتاز خویش در دانشگاه های این کشور چشم پوشید، از قدرت و ثروت و موقعیت دست شست تا با دست پاک و دل پاک و چشم پاک، چریکی شود که فریادش مثل ابوذر جهانی را برآشوبد. او عارفی بود که دار خویش را سال ها، کشور به کشور، دیار به دیار، شهر به شهر، کوچه به کوچه بر دوش می کشید. او عاشقی بود که در کمال نترسیدن از مرگ، مرگ را از خویش گریزان می دید. او آمریکا، مصر، لبنان و جبهه های ایران را زیر پا گذاشت با یک هدف؛ یاری حق و خروش بر باطل و قیام علیه هرچه ناحق و ناراست و نازیباست. او زیبایی را از پندار به گفتار و رفتار درآورده بود از این رو هر جا که پا می گذاشت، زیبایی را سوغات می آورد. هر جا که می رفت، عطر نفس هایش حلاوت ذکر را در تن لحظه ها جاری می کرد. او نقاشی بود که جز عشق را نقش نمی کرد. او خود هارمونی زیبایی بود. اصل زیبایی، اصل مهربانی و اصل مردمداری بود؛ لذا در زمان حیات پاکش بسیاری از طالبان سرافرازی ایران، به او امید بسته بودند چنان که حق جویان لبنان و فلسطین به او به عنوان برادری بزرگ امید داشتند و امروز که سال ها از شهادت عاشقانه اش می گذرد بسیارند کسانی که حسرت او را در جان دارند و هر روز این حسرت بیشتر و بیشتر می شود. بسیارند کسانی که می گویند کاش مصطفی چمران، بود تا گره ها می گشود از مشکلات ام الله مصطفی چمران نمرده است تا حسرت بخوریم. شهید شده است تا چراغ راه باشد. تا هزار در هزار چون او در خون او راه بیابند و قد بکشند تا تکثیر شوند و فراوان. او شهید شده است و راه را نشان داده است، روشن تر از همیشه تا هر جوان ایرانی، یک چمران بشود و می شود این که اگر نشدنی بود، خود چمران مصطفی نمی شد. ما امروز نیازمند چمران هستیم، نیازمند مصطفی که در جان هر جوان ایرانی، هر جوان لبنانی، هر جوان فلسطینی، شور به پا کند و آنان را بر قله معرفت و مردانگی و علم و فتوت فرا دید بگذارد. ما امروز به اسطوره چمران نیاز نداریم، بلکه محتاج اسوه ای مصطفی گونه هستیم که برخیزد برای حل مشکلات، برای گره گشایی های فرهنگی، علمی، اقتصادی و اجتماعی و... و همه توان و استعداد جوانان را هم برانگیزاند در خدمت سربلندی وطن. اسوه ای که زندگی اش پر از حسنه است و زندگی ها را پر از حسنه می کند. آری امروز بیش از همیشه محتاج اسوه ای زنده به نام چمران هستیم. مصطفی چمران، دانشمند فرزانه و مجاهد بزرگی که تجسم بزرگی ایرانی بود. پس به او نگاه کنیم، او را باز بشناسیم و مثل او شویم و در یک کلام ما امروز به چمران های زنده نیاز داریم. به مصطفی های زنده و پرتلاش. (ص-١٢)