بابانظر مثل کوه بود
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸   کلمات کلیدی:
برای سردار شهید نظرنژاد
 
 می ایستی روی خاکریز

و من در عجبم

که خاکریز

 چگونه تو را

تاب می آورد

 مگر می شود

کوه را بر شانه کشید

 که خاکریز

تو را

 -بر شانه-

تاب می آورد

 گفتم کوه

اما کوه هم

-حتی-

 به اندازه پوتینت نیست

وقتی قد می کشی

به شجاعت

این را

کوه های کردستان

گواهی می دهند

وقتی

تو برای آزادی شان

از لوث وجود

ضد انقلاب

 قامت کشیدی

وقتی تفنگ به دست گرفتی

وقتی

-پس از هلی برن-

 جوری جنگیدی

و نیروهایت را

 به رزم آوردی

که فرمانده کماندوها

زبان به تحسین گشود

که؛

 بهترین شیوه رزم را

به کار گرفتی

بابانظر

چگونه می گفتی

نظامی گری نمی دانی؟

پاسخ تو اما

-به فرمانده کماندوها-

لبخند بود

 و اشاره ات

به یارانت این؛

به خاطر بسپرید

این گونه جنگیدن را

 و اسمش را هم

بپرسید از

 سرهنگ...

تو نظامی نبودی

نظامی گری نمی دانستی

اما مجاهدی بودی

که جهاد را

خوب می دانست

 و خوانده بود

و از امام شنیده بود

 ما «مامور به وظیفه ایم»

و تو چون وظیفه را

 خوب انجام می دادی

نتیجه هم

 با آن می آمد

تا دنیا تو را

 در قامت یک پیروز ببیند

یک پیروز تمام عیار

 از رزمنده پیروز

تا فرمانده پیروز...

 می ایستی

روی خاکریز

 و من در عجبم

 که خاکریز

 چگونه تو را

تاب می آورد

اما نه

تو به گاه جهاد

در پرواز بودی

سبکبال

 از اول تا آخرین فصل

دفاع مقدس

 و...

تا فصل شهادت

 در اوج

بر فراز کوه

 تا کوه

سر بر افرازد که

کوهی را بر شانه داشته است

به اسم بابانظر....

خراسان رضوی - مورخ پنج‌شنبه 1390/05/06 شماره انتشار 17894 /صفحه۷/فرهنگی