قهرمان ملی
ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٠   کلمات کلیدی:

ببخشید که با یک روز تاخبر از سالگردان کوچ سرخ ستاره سهیل خراسان، فرزند کردستان،محمود کاوه می نویسم.این بی دلیل نیست دلیلش هم آنکه من هنگام شهادت کاوه هم با یک روز تاخیر با خبر شدم.سال65،12شهریور، جزیره مجنون از زبان یک پاسدار که یک پایش توی قایق بود وپای دیگرش روی پل.آمد با این خبر تلخ «کاوه» شهید شد! همه شهد در کاممان شرنگ شد آن روز به پهنای صورتمان گریستیم همه و سنگرهامان شد محفل عزاداری او که عزیزش می داشتیم.وبه نام بلند او فخر می فروختیم. رعنا جوان بیست و پنج ساله دیار امام رضا(ع) که خود را فرزند کردستان می خواند. قهرمان ملی که در نبرد با خصم متجاسر و متجاوز در مبارزه با ناکثین و قاسطین و مارقین دوباره تاریخ همیشه به جلوگام برمی داشت، او درس آموز مکتب مردی بود که «علی» می نامندش و تاریخ گواه است که زره او درهیچ نبردی پشت نداشت و هیچ دشمنی پشت او را ندیده بود! محمود، این شیربچه مکتب علوی هم اینگونه بود. گواه این مدعا از کردستان تا آذربایجان غربی، تا جنگلهای آلواتان، تا حاج عمران تا جبهه میانی جنگ تا مهران، تا جنوبی ترین نقطه جنگ در جزیره مجنون...همواره حضوری به هنگام داشت.نام او کافی بود تا ستاره ها بر شانه ژنرالهای چهار ستاره ارتش عراق بلرزد و پشت لرز، بیماری واگیر کموله و دموکرات شود. او مهربانتر از برادر بود برای مردم محروم کرد، چیزی شبیه بروجردی و اشداء علی الکفار والمنافقین و آنهایی که ایران را قطعه قطعه می خواستند.کاوه، آهنگر نبود، اما از آهن محکمتر بود، فولاد و آبدیده تر از فولاد، شاید فرداهای دور شاعری در اندازه فردوسی طلوع کند و روایت رزم محمود کاوه را به شعر آورد و اسطوره ای حقیقی به نسلها و عصرها هدیه کند.
عادت قهرمان ملی ما این بود؛ اگر دشمن زد، تو محکمتر بزن! و به فرموده مولا علی (ع) در جنگ دندانهایت را به هم بفشار وآخرین نفر لشکر دشمن را در نظر بگیر...
محمود، هم روحش را با تهجد صیقل می داد و هم سلاحش را با عزم ملی. آنچه از او تا به حال گفته شده است بیشتر یک روی سکه است، او با دشمن، سازش ناپذیر می جنگید، برای سرش جایزه گذاشته بودند و او به قلب خطر می زد. در دفاع از یارانش بی باک می شد، کمین زنندگان خصم رابه مرصاد الهی می کشاند با قاتلان رزمندگان و مردم بی گناه با زبان خودشان سخن می  گفت اما هرگز بی گناهی را به گلوله نمی بست! این را در پاسخ آنهایی می گویم که قانون جنگ نداشته و منطق مبارزه نیاموخته و قاعده تترس نخوانده گاه او را به تندروی متهم می کنند در کردستان، حال آنکه او کردها را چون جان خویش عزیز می داشت و جزبا جنگ آوران بیدار پنجه در پنجه نمی انداخت .... از محمود گفتن، فرصتی بلند می خواهد و از خدا آن فرصت را مسئلت می کنم تا توفیق دهد و از کاوه گفتن را نصیب فرماید.