با شهدا چه می کنیم؟
ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٠   کلمات کلیدی:


نمی گویم همیشه، امابسیاری اوقات یا از این ور بام افتاده ایم یا از آن ور. به قولی شده ایم قومی با نمره «صفر» یا «صد» حال آنکه میان این دو 99عدد فاصله است، ما اما، انگار به تعادل اعتقادی نداریم حال آنکه تعادل به عدالت هم نزدیکتر و هم خانواده تر است. این را حالا در بحث دفن شهدای گمنام، این سندهای پرآوازه و بلندنام، هم شاهدیم! ازیک سو ابتدا خبر از دفن شهدا در 72میدان شهر تهران می رود و واکنش آقای کروبی بر می انگیزد که مگر می خواهید شهر را قبرستان کنید. و سپس شهردار تهران خبر را اینگونه می خواند که «پیکر شهدا در 72نقطه شهر دفن می شوند نه میادین» صاحب این قلم اما معتقد است که «شهدا»، بیت المال معنوی بشریتند و همانگونه که دست اندازی به قصور یا تقصیر به بیت المال مادی بی  جزا نمی ماند، متعدیان به بیت المال معنوی هم باید تاوان پس بدهند. قرارنیست شهدا، ابزار دعوای حضرات بشوند. جای شهدا در قلب اهل قبله است، حتی اهل قبیله. حرمت گذاشتن به شهدا، احترام به انسانیت، اسلامیت و ایرانیت است. این «گوی» را می شود به «میدان»آورد اما نمی
شود با آن «بازی» کرد! بازی با این میراث پیامدهای سنگینی دارد. سنگین تراز آنچه بتوان تصور کرد. عقل مدرن بشر امروزی، در روسیه، انگلیس، فرانسه، کره و ... هرکجا جنگی راپشت سر گذاشته است. به این نتیجه رسیده است که باید حرمت قربانیان وطن را پاس داشت.در روسیه، در یک پارک قربانیان بی نام ونشان را به خاک سپردند تا میهمانان در برابر مرقد سرباز گمنام تاج گل نثار کنند. در کره جنازه سربازان را بر فراز کوهها به خاک سپرده اند تا مردم نگاه آنها را متوجه خویش بدانند و در هر جایی به نوعی فدائیان وطن را ارج نهاده اند و هویت ساخته اند برای خویش اما ما... گروهی نام شهید را ناخوش دارند و از تابلوی خیابانها پاک می کنند و گروهها هرچند ناخواسته چنان می کنند که شهید و شهادت به ابزاری در دکان مکانیکی سیاست تبدیل شود و نقش پیچ و مهره ماشین قدرت را بازی کند! نه آقایان! نه بزرگان! نسل خون داده، نسل جهاد هنوز زنده است، هنوز هستند کسانی که فریاد برآورند با همسنگران ما چه می کنید به هوش باشید، در این «کنام » که گام می گذارید هم شیر است و هم پلنگ و هشدار که پلنگها بیدار شوند! اعتلال، آقایان! اعتلال! نپیچید توی خاکی، همان «طریق الوسطی هی الجاده» را در پیش گیرید که «الیمین و الشمال مضله» حرف قرآن است، یک طرف به «خوارج مسلکی » ختم می شود و یک طرف به حذف «خدا از زندگی » و جدا کردن شهد شهادت از زندگانی بیایید به حرمت شهدا هم که شده حریمها را پاس بداریم، مکان یابی کنیم و بهترین گزینه ها را برای مزارها انتخاب کنیم بدون سیاست بازی. خیلی از جبل النورها، جواب داده است اما خیلی از جبل النورها بی چراغ و چراغبان مانده است. شهدا با دفن در هر پارک بی حساب و تدبیر وارد زندگی مردم نمی شوند، الناس علی دین ملوکهم، هنگام که زندگی مسئولان بوی سنگر و جهاد گرفت، زندگی مردم هم با شهید و شهادت و شهود عجین خواهدشد. شهدا را در هر جا می خواهید به خاک بسپارید، اما بالا غیرتا خود نگاهتان را شهید گونه به زندگی بیندازید اگر صادقید. به خیابانهای شهر، به کوخها و کاخها، به ماشینهای آخرین مدل و پاهای پرآبله، به عفتهای زخم خورده ، به شکمهای گرسنه، به سفره های گناه، به فرصت سوزی ها، به ....نگاه کنید، چقدر این زندگی ها با فرهنگ شهادت فاصله دارد؟ قرارما با شهدا، با خدا و اصلا با خودمان چه بود؟
بیایید شهدا را در مساجد دفن کنیم و از گلدسته های مساجد فرهنگ شهادت را فریاد کنیم. شهدا را به خاک بسپاریم اما غبار خاک از چهره جامعه بر می گیریم و در این راه مسئولان باید پیش قدم شوند و حرف آخر؛ همان حرف نخست است؛ صفر یا صد نباشیم، اعتدال را در پیش گیریم، حرمت شهدا را حفظ کنیم. با آنها زندگی کنیم و زندگی به عطر شهودشان پر شهد کنیم. از کاسه سرشان عافیت آباد نسازیم و نگذاریم به بهانه های مختلف همچون تفریح راحت، ترویج شادی و ... پربهاترین گوهرها را که شادی و فرح میوه سبز درخت آزادی است که از خون سرخ آنان آب خورده است را از مابگیرند.نگذاریم از پیکر پاکشان، پیکهای تبلیغاتی بسازند، کاری که با تندیسها و تابلوها هم می شود کرد. باور کنیم و به همه بباورانیم که شهید حرمت دارد. به یاد داشته باشیم که اگر دیروز گروهی رفتند و شهید شدند تا امروز بماند، امروز ما باید شهید بشویم تا فردا شاهد باشد که چه گذشت و چه گفتند و چه کردند و...!