وصیتنامه یک بسیجی که هنوز شهید نشده!
ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٠   کلمات کلیدی:

آمده بود، خسته، خسته، خسته و غمین، از دیروز می گفت و از نخل های تناوری که در باغ بسیج میوه شهادت می دادند و در دفاع مقدس حماسه شیدایی و شهود را به نهایت می رساندند.
از خط سرخی می گفت که از پاک ترین زمین تا آسمان ادامه داشت... او می گفت و می گفت و می گفت... اما امروز، او دلش خیلی پردرد بود. می گفت ما آن روزها به چه می اندیشیدیم و چه می خواستیم و امروز چه می کنند حضرات. «صراط مستقیم عشق» به زخم چپ و راست هر روز پر چاه و چاله تر می شود. ذائقه ها عوض شده است. ما را نمی فهمند. انگار نه انگار که ما اگرچه غریب. اما غریبه نیستیم. با ما آن می کنند که با هیچ غریبه ای روا نیست. بر ما بسی کمان ملامت می کشند و به طعنه تیربارانمان می کنند... او وصیت نامه اش را آورده بود که در مرخصی قبل از عملیات بیت المقدس 2 نوشته بود و می گفت حرف من و نسل من همین است و آرزوی ما هم همان. راهمان هم همچنان نه چپ، نه راست بلکه صراط مستقیم است... راست می گفت خواندن وصیت نامه بسیجی ای که شهید نشده هم پر از الطافی است که ما را به دوران لطیف دفاع مقدس باز می گرداند...

بسم ا...الرحمن الرحیم 

20/8/1366
ان الذین امنوا والذین هاجرو و جاهدو فی سبیل ا... اولئک یرجعون رحمت ا...وا...غفور رحیم: بدرستیکه آنانکه گرویدند و آنانکه هجرت نمودند و جهاد کردند در راه خدا آنان امید دارند رحمت خدا را و خدا آمرزنده و مهربان است.
الها: خودت فرمودی آنانکه هجرت کردند و جهاد نمودند مقامشان عالی است و رحمت خداوند را امیدوارند و اینک من آری من بنده سراپا گناه با رویی سیاه در شمار بندگان مخلصت قرار می گیرم و از تو می خواهم که روسیاهی ام را آشکار نفرمایی و از میان اولیائت بیرونم نکنی و همانطور که در این دنیا در جمع دلاوران وارد شدم در سرای باقی نیز با آنها محشورم فرمایی!
عالما: تو خود آگاهی که تنها به خاطر توست که گام در این راه می گذارم و برای دفاع از دین توست که به سوی منزلگاه عارفان ره می پویم!
معبودا: واقعا از خود خجالت می کشم که نام مرا نیز بسیجی بگذارند و خود رادر مقابل عاشقان میدان جنگ خوار و ذلیل می بینم و از تو که ارحم الراحمین هستی خاضعانه می خواهم که مرا اگرچه غرق گناهم بپذیری و مرا نیز به نزد خود ببری!
رحیما: چه زیباست که در این زمان تقاضای«عمربن جموع» را تکرار کردن: خدایا دیگر باز نگردم!
رحمنا: چه زیباست عروج خونین و چه دلپذیر است حسینی مردن و چه خوب است لباس مقدس بسیج با خون بدنم گلگون شود.
قادرا: چه زیباست شاهد پیروزی را در آغوش گرفتن و به مردم هدیه کردن و زیباتر آنکه با جامه خونین و تنی بی سر این پیروزی را فریاد زدن!
کریما: چه زیباست عارفانه پر کشیدن و چه دلپذیر است همچون گل پرپر شدن و چه غرورانگیز است خورشید را در مقابل خون خود خاضع دیدن!
صمدا: چه زیباست همچون شمع سوختن در حالی که پروانه بر دور آن برگردد!
وه چه غم انگیز است ناله غمناک بلبل را بر برگ های پرپرشده گل به تماشا نشستن!
وه چه غم انگیز است ناله مادر غم دیده ای بر جنازه تنها پسرش را شاهد بودن!
وه چه غم انگیز است ناله خدایا اینک کمرم شکست پدر و خواهر شهید را شنیدن!
وه چه غم انگیز است ناله دوستان را بر جنازه بی روح رفیق صمیمیشان نظاره کردن!...
خدایا: می خواهم جویباری باشم که نهالان را از تشنگی نجات دهم و می خواهم جوی سرخی از خونم راه بیفتد و عده ای را که تشنه حقیقتند از ضلالت نجات دهد.
خدایا: می خواهم شمع باشم و سرتاپا بسوزم و جمعی را از تاریکی نجات دهم!
خدایا: من عارفانه مردن و عاشقانه پر کشیدن را دوست دارم و از تو می خواهم مرگی چنین نصیبم فرمایی!
خدایا: از تو می خواهم تا خونم را باعث تداوم انقلاب گردانی و امام امت و دیگر علمای اسلام و خدمتگزاران به حقانیت و اسلام را در پناه خودت حفظ فرمایی!
محمدا: اینک دشمن زبون قصد آن دارد تا دینی که برایش زحمتها کشیدی و با ابوجهل ها وابوسفیانها جنگیدی را از بین ببرد زیرا این آرمان سدی است در مقابل امیال شیطانی شان و آنها مصممند این سد را بشکنند. مگذار به آرزویشان برسند!
علیا: آن چیزی که تو بخاطر حفظ آن در بستر پیامبر خفتی و بخاطر آن زخمها برداشتی و بخاطر آن شهید شدی را اکنون از بین ببرند. مپسند که چنین شود.
اینک توجه شما را به چند نکته جلب می کنم. 1- از یاد خدا غافل نشوید. 2- طلاب عرفان و زی طلبگی را حفظ کنید 3-همواره در خط اسلام حرکت کنید4-وصیتنامه ام را در مسجد روستایم بخوانید 5-بر سر قبرم پرچم جمهوری اسلامی و پرچم لااله الاا... نصب کنید 6-برایم یک سال نماز و دو ماه روزه بجای آورید 7-از همگی حلالیت بطلبید. در اینجا از همگی شما خداحافظی می کنم.
خدا یار و نگهدارتان خدایاخدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار.
یک بسیجی-20/8/1366