بسیجی یعنی پاکی
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

چه کسی گفته است بسیجی خشونت خواه است؟ چه کسی گفته است بسیجی خشونت گراست؟ چه کسی گفته است بسیجی به خشونت گری مبتلاست؟ من مطمئنم اگر همه بسیجیان جمع شوند یک بسیجی هم یافت نخواهد شد که طرفدارخشونت باشد. بسیجی تندیس مهربانی است اما مأمور اجرای حدود هم هست. مأمور حراست از سرحدات هم هست. زبان بسیجی و عملکرد بسیجی همواره در راستای«حق» است. این حق گاه اقتضا می کند او به همه گل بدهد و گاه به پرپرکنندگان گل گلوله! گلوله بد است، ما هم می دانیم اما برای نگهبانی از خوبی گاه هیچ راهی به جز شلیک گلوله نمی ماند. بسیجی به مفهوم والای خود طبیب جامعه است و هیچ کس چاقو به دست گرفتن طبیب را برای جراحی نه تنها مذمت نمی کند که به دیده منت هم می نهد. شلاقی هم اگر می زند نه به ستم و بیداد که در راستای داد و عدالت و بازتولید حق است.
حساب گروه قلیلی که عمله جناح ها شده اند برای فتح نقاط قدرت خیز را از بسیج که به حق لشکر خداست باید جدا کرد. به بسیجی از گل نازکتر نباید گفت، آنهایی را که به کلام و نگاه، بر بسیج می تازند باید زنهار داد که این ره که در پیش گرفته اند نه به کعبه اصلاح، که به ترکستان افساد است.
واژه های ناثواب گروهی امروز با صد درجه تخفیف در کنار تیرهای صدامیان است که بر پیکر بسیج می نشیند آن تیرها از سر جنگ بود و دشمنی و این واژه های زهرآلود«کینه» را هم با خود دارد.
باز هم می گویم، حساب«کوتاه قدان» در میدان قدرت را از حساب«بلندقدان» بلندنگر مدرسه عشق باید جدا کرد. آنگاه پرسید شما در بسیجی به جز خوبی چه می بینید؟ حضرات، بسیجی، چمران است، دکتر مصطفی چمران که به همه لذایذ دنیا پشت پا زد و پا در رکاب احقاق حق کرد و از فلسطین و لبنان تا ایران را دار مرگ بر دوش پیمود. چه کسی می تواند به سوی چمران گل پرتاب نکند؟ بسیجی مهندس مهدی باکری است، شهرداری که خود آب از خانه به آب افتاده پیرزن بیرون می ریخت و از او فحش می شنید خطاب به شهردار و شرمگین کار می کرد و نمی گفت من شهردارم. بسیجی حمید باکری است که نامه های عاشقانه و سرشار از زندگی و نفرت از جنگ او به همسرش، نمایشگر عرفان ناب و عشق زلال و الهی انسان است، چه کسی می تواند در برابر این دو بسیجی شهید تمام قد به احترام نایستد؟ نه، حضرات، اشتباه نکنید. اهانت به بسیجی و زخم زدن به بسیجی یعنی سیلی به باکری ها. شما حاضرید زننده این سیلی باشید؟
اگرنه پس بس کنید این سیل بدگویی را. آقایان! بسیجی محمد جهان آراست، قهرمان ملی که حتی دشمن صفای او را انکار نمی کند. بسیجی محمد بروجردی است، همان رعنا جوان آفتاب پیشانی ای که«مسیح کردستان» می خوانندش. شرح مهربانی های او را بخوانید و از مردم کرد باز پرسید تا بدانید بسیجی از خشونت نفرت دارد. بسیجی محمود کاوه است، «موسی کردستان»، این«قبطی کش» زمانه که اگرچه«اشداءعلی الکفار» بود، مهربانی اش با مردم کرد، باز تعریف«رحماءبینهم» هم هست. باز هم بروید و از مردمی بپرسید که دل به این رعنا جوان خراسانی خوش کرده بودند.
آقایان! بسیجی یعنی پاکی، یعنی ناز، یعنی نیاز، یعنی نماز، یعنی آفتاب، یعنی آب، چه کسی می تواند به عصاره فضیلت های انسان زخم زند؟
بسیجی یعنی، کسی که با کمترین هزینه بیشترین آورده را برای کشور دارد. یعنی کسی که زخم می خورد و زخم زبان اما زخم نمی زند و مهر می ورزد. بسیجی شاگرد مکتب علی است، عاشق همه صفات علی که صفات خدانیز هست. بیاییم و حرمت او را پاس بداریم. بیاییم و بسیجیانی که هستند را به گل و لبخند بنوازیم. بیایید راه را برای حضور فخیمانه آنها در عرصه های فرهنگ و اقتصاد و علم و سیاست، بیش از گذشته هموار کنیم و بیش از همیشه از این حضور سبز به نفع فردای سبز ایران بهره ببریم. ختم کلام اینکه بسیج نعمت خداوند است، کفر نورزیم به این نعمت. شکر کنیم تا نعمت افزون گردد و رحمت هم که ما بدان سخت محتاجیم...
وصدالبته با این نقشی که برخی«نابسیجیان» از بسیج بر دیوار ذهن جامعه کرده اند بسیج مفهومی نیازمند باز تعریف است که به آن هم خواهیم پرداخت و رنجی که مکتب بسیج از این«نابرادران» نابردبار میراث طلب می برد را باز خواهیم گفت...