پرواز حاج داود
ساعت ۱۱:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

او «سردار ملی» بود. فرزند انقلاب پهنه جبهه‌ها، رزم بی‌امان او را با خصم متجاوز به یاد دارد. بچه «نازی‌آباد»، «ناز» بود و اهل راز و نیاز و اقامه گر نماز. «محجوب» بود اما در «حجاب» نبود. «لقمه‌های» دنیا نمی‌توانست «لقمان» ایمانش را گلوگیر کند. حاج داوود کریمی «مشق» از‌«سرمشق» امام علی(ع) نوشته بود و بر دنیای خود امیر شده بود. او به اسلام برقرار و ایران سرفراز و مردم سربلند می‌اندیشید. او حتی جغرافیای مرزها را پیش ازانقلاب در نوردید و در لبنان لباس رزم پوشید علیه بیداد و بی‌عدالتی. در ایران هم همه همتش در هم شکستن طاغوت بود همرزمانش از او خاطره‌های ماندگار دارند در شیوه‌های مبارزه با طاغوت. بعد از انقلاب هم او راهی جبهه‌ها شد تا دین خود را به اسلام و ایران ادا کند. سردار ملی، حاج داوود کریمی. ترجمان نسلی بود که امام بدانها امید بسته بود. امیدی به حق و او در جبهه‌ها بارها مجروح شد و بر زمین افتاد و دوباره برخاست تا امید امام کم‌رنگ نشود. پس از دفاع مقدس هم‌همچنان بر صراط شهیدان استوار ماند. صبور و شکیبا، و باز به دنیا «نه» گفت تا ثابت کند شهادتینی که می‌خواند از عیار ناب برخوردار است. او مهره‌ای شد بر صفحه شطرنج اهل سیاست تا با او بازی کنند او سیاستمداری هوشمند بود و متدینی زیرک.«المومن کیس» را ترجمه می شد در عمل. کنش و روش و منش حاج داوود چنان بود که روزهای قبل از شهادتش طیف‌های مختلفی به عیادتش می‌آمدند از چپ تا راست. از مذهبی تا ملی. از لطف‌ا... میثمی تا ا... کرم از آرمین تا ضرغامی، از کدیور تا محسن‌رضایی و رحیم صفوی و رحیمیان. او سردار ملی بود و همه آنانی که به ایران انقلابی می‌اندیشیدند با او همراه بودند و دل به او داشتند. او مثل «صیاد شیرازی» بود که در تشییع جنازه‌اش از نوجوان انصار حزب ا... تا پیرمردی با یک قرن عمر در بدرقه پیکرش آمده بودند با قلبی پر از ماتم. برای حاج داوود هم آمده بودند. حاج داوود، صبور بود، کوهی ایستاده درمسیر تندبادهایی که درخت‌های پر ریشه را هم گاه از جا بدر می‌آورد. اما «کریمی» را تکان هم نمی‌توانست بدهد. او رنج و زخم را قریب به 20 سال همراه داشت و ایوب وار صبوری می‌کرد بر رنج دوران عاشق و جز به لبخند رضا لب نمی‌گشود.
و حالا حاج داوود هم رفت به دنبال حاج همت و بروجردی و... خدا کند ما را هم توان رفتن باشد...