صیاد سپهبد عارف
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

(21/01/84)
به یقین یکی از افتخارات خراسان و خراسانیان، بلکه بالاتر فخر ایران و ایرانیان، و باز هم بالاتر مایه مباهات انسان، دلاورمردی بود از دیار خراسان با خشوع و خضوع و نیز گردن‌فرازی خاص موءمنان دیار آفتاب و شرابه نوشان نور خورشید هشتم، امام‌علی‌بن‌موسی‌الرضا‌(ع) مردی به نام نامی «علی»» علی صیاد شیرازی، اهل دلی که «صیاد» دل‌ها بود و به هر کجا که می‌رفت، صد قافله دل همراه داشت و دعای صد قافله عاشق، بچه درگز، شیر جبهه بود، اهل حق، با صداقت و صراحت و صلابت، چه آن زمان که افسر جزء بود چه آن زمان که فرمانده غرب کشور بود و چه زمانی که توسط بنی‌صدر خلع درجه شد و چه به گاه فرماندهی نیروی زمینی و چه پس از آن. طعم ابهت امیر ارتش اسلام را اول بار در دیدارش در سال‌های اول جنگ در مرکز آموزش 04 بیرجند دریافتم و صداقت و یک رنگی و مردمداری‌اش را حدود یک دهه بعد در مسجد ملاحیدر مشهد. چنانکه ساده و صمیمی و بی‌ریا دوش به دوش مردم کوچه و بازار، پشت آیت‌ا... عبایی خراسانی، به نماز ایستاده بود، پس از نماز با مردم، تا جایی که دستش می‌رسید دست می‌داد و رابطه او با «مسجد ملاحیدر» را نمی‌دانم اما هر از گاه او را آنجا به نماز می‌دیدم و او همیشه مرا یاد پهلوانی می‌انداخت که گود زورخانه‌اش دل اجتماع بود. او از پرافتخارترین و بزرگ‌ترین فرماندهان نظامی کشور بود، اما در همکلامی با مردم، همچون یک سرباز ساده می‌نمود. و همین ویژگی‌ها بود که مردم را عاشق او کرده بود. چنانکه در تشییع پیکر گلگونش همه آمده بودند، از آن ملی‌اندیش نود و چند ساله، تا نوجوان نورسته چفیه بر گردن و عجیب اینکه همه او را عاشقانه دوست داشتند و در سوگش بی‌ریا می‌گریستند، او افسر ایران بود، سپهبد ارتشی که به فرمان خداوند حصن مردم بود، در برابر دشمن. من همان روزها، ترور ناجوانمردانه، این جوانمرد بزرگ را به «شلیک خرگوش به خرمن خورشید» تعبیر کردم که خورشید را زخم نمی‌زند اما خرگوش را می‌سوزاند و کیست که امروز حقانیت و مانایی امیر ارتش اسلام و خذلان منافقان را باور نداشته باشد، آنها که همچون یهودی سرگردان، هر روز، سر به آستان کسی می‌مانید و با آن همه ادعای مبارزه با آمریکا، امروز حاضرند چکمه آمریکایی‌هایی را واکس بزنند که بوی اشغال می‌دهد، اشغال یک کشور دیگری، اما «صیاد» ما جاودانه شد در پاک‌ترین قلب‌ها، درمطهرترین قلم‌ها و در قاب قلب تاریخ. تا تاریخ هست و تا ایران هست -که همیشه زنده و سرفراز باد- نام سپهبد خویش را با افتخار خواهد خواند و به او مباهات خواهد کرد، اما منافقان جز به لعنت نامشان یاد نخواهد شد، امیر سپهبد صیادشیرازی، الگوی موءمانانه زیستن، عاشقانه کوشیدن و عارفانه شهید شدن است. درسی که فراروی همه هست. همه آنانی که از قبیله عشقند و فرزند عاشورا. برویم، همه، دفتر زندگی‌مان را بگشاییم. یکی از سرمشق‌های حسینی زیستن، منش صیاد شیرازی خواهد بود که با خط قرمز بر بالای صفحه نقش بسته است. برویم و منش و روشمان را آنگونه بنویسیم و به عمل درآوریم اگر سرفرازی دو جهان را می‌خواهیم صیاد شیرازی، فرزند دیار امام‌رضا بود و همه تلاشش عمل به توصیه «کونوا لنا زینا و لا تکون علینا شینا» بود. و می‌خواست چنان زندگی کند که زینت اعتقاد و دینش باشد، ما هم‌چنین باشیم.