تو چرا جنگیدی؟
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

پسرم می پرسد: توچرا می‌جنگی؟ من گفتم: تا چراغ خانه را از تو نگیرد دشمن
این را جاودان یاد، سلمان هراتی سروده بود پاسخ به چرایی‌هایی که روزگار جنگ از بعضی زبانها شنیده می‌شد با تلمیحی زیبا که پرسش‌کنندگان را پسر خویش فرض کرده بود، پسران ایران و شاید هم این اشاره که آنها که از چرایی جنگ می‌گویند در فهم «دفاع مقدس» هنوز بزرگ نشده‌اند و برای پاسخ به اینها هم فقط باید پاسخ گفت، نه اخم و تخم و... که هزار سوءال دیگر را در ذهن ایجاد می‌کند. این را باید به همه، امروز هم- حتی- پاسخ گفت که ما نمی‌جنگیدیم. بلکه آنچه بود، «دفاع» بود و از همین رو هم مقدس بود و الا جنگ با آن واژه‌های زمخت و پیامدهای زمخت‌تر را چه به قداست؟ پاسخ چرایی ادامه جنگ هم دقیقا در همین واژه نهفته است؟«دفاع مقدس»،
با این تعریف که دشمن که آغازگر جنگ بود، دست از ددمنشی و گرگ‌خویی برنداشته بود، خشاب از پی خشاب پر می‌کرد و تنها زمانی انگشت از ماشه برمی‌داشت که فشنگ‌هایش به پایان رسیده باشد و بخواهد خشاب عوض کند.
حالا با او چه باید کرد؟ من این را امروز از بسیاری می‌پرسم که چرا نجنگیدید؟ چنانکه آن سالها و روزها فریاد می‌کردیم چرا نمی‌جنگید؟ راستی وقتی دشمن می‌آید تا چراغ خانه را از ما بگیرد و حتی بالاتر تمام خانه را از ما بستاند و دستار آبرویمان را به گرو برد آیا می‌شود جز این کرد که حماسه‌سازان دفاع مقدس کردند؟ این را هم در پاسخ آنها که می‌گویند چرا جنگ ادامه یافت می‌گویم که ما دفاع می‌کردیم، نه آغازگر جنگ بودیم و نه ادامه‌دهنده آن فقط «دفاع» را متناسب با جنگ دشمن ادامه می‌دادیم.
او می‌زد، ما هم محکمتر می‌زدیم. اما در این دفاع پا از حدودی که قبول داشتیم فراتر نمی‌گذاشتیم. او بمب شیمیایی می‌زد. ما نمی‌زدیم او در جنگ شهرها خانه بر سر مردم ویران می‌کرد و ما با اینکه می‌توانستیم خیلی از شهرهایش را بزنیم اما جز به اندازه‌ای که هشداری باشد به صدام، به شهرها شلیک نکردیم و در این عرصه، حداقل دفاع را در شکل مقابله به مثل انجام دادیم... به هر روی تا جنگ هست دفاع هم هست، تا ‌آنها جنگیدند ما هم دفاع کردیم.
من این را دوباره می پرسم: تو چرا نجنگیدی؟ مخصوصا که در آخر جنگ دگر باره صدام تا فرصت نفس کشیدن یافت می‌خواست فرصت نفس کشیدن را از ما بگیرد؟ آیا اعتماد به دیوانه‌ای مثل صدام، در قبول پیشنهاد آتش بس او ،خانه ساختن بر آب و بنا کردن امید در سراب نبود، باور کنید ما اهل جنگ نبودیم.
حرف ما از جنس پیام روشن حق بود، آنها بودند که برایمان مرگ به سوغات آوردند و اگر دفاع نمی‌کردیم این مرگ با ذلت هم همراه می‌شد و ما ایرانیان مسلمان، می‌میریم اما با عزت و حاضر نیستم زنده بمانیم با ذلت...
دفاع ما متناسب با جنگی بود که بر ما تحمیل شد و حال باز ما می‌پرسیم: تو چرا نجنگیدی وقتی دشمن گام آلوده خود را به ایران گذاشت؟