مثلی بود در جنگ...
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

مثلی بود در جنگ که می‌گفتند اگر فرمانده، بنشیند، نیروهایش دراز می‌کشند و اگر او دراز بکشد، نیروهایش می‌میرند. این مثل در عرصه جامعه هم قابل بازفهمی است» اگر بزرگان، سخن به طعنه بر زبان جاری کنند، مردم رخ به رخ، صریح سخن خواهند گفت، اگر صریح همدیگر را به چالش بکشند، مردم از هم یقه خواهند دراند، اگر آنها دست به یقه شوند، مردم هم را شقه خواهند کرد. مرادم هم از مردم، همانهایی هستند که بزرگان را به بزرگی و جلوداری قبول دارند و می‌خواهند راه را پشت سر آنها بپیمایند و الا آنها که «نه این را می‌پسندند و نه آن را»، حتی برای تماشای «سیاوشون» هم نخواهند آمد چه رسد به حساس شدن بر سر چالش‌های این یا آن. حال آنکه کشوری در شرایط ایران نیازمند به صحنه آوردن و کنار هم چیدن همه است تا دیواری بلند و رفیع گرد ایران بکشند در برابر نگاه بیگانه تا چشم بد، دور دارد از این ملک خدایی. به دیگر عبارت ما نه تنها براساس مهندسی امام، نیازمند وحدت به معنا و مفهوم صحیح و وسیع آن در میان باورمندان همه جناح‌ها و نگرش‌ها که محتاج به صحنه آمدن «بخش ساکت» جامعه هم هستیم، اما در هنگامه‌ای چنین، می‌شنویم که بعضی افراد و گروهها، سخنانی می‌گویند که هر «کلمه‌اش» «تیری» است بر جام بلورین وحدت و زخمی است بر پیکر کشور، آن هم از سوی کسانی که دم از «وحدت» می‌زنند، جالب است، قدیم‌ترها، وحدت به معنای «همه با هم» بر محور «حق» بود، اما گویا در برخی فرهنگ‌نامه‌ها، تعریفی تازه برای وحدت نوشته‌اند، چون مفهوم آنچه در کلام بعضی موج می‌زند «همه با من» است بر محور «منافع من»، به راستی چرا چنین می‌شود و گروهی، همه ساز و کار خویش را به کار می‌گیرند تا ساخته پیشینیان را خراب کنند که به هر صورت در پی گذر از آزمون و خطاها، به شکل پذیرفته شده‌ای درآمده است و از دیگرسو گروهی می‌پندارند، پس از طراحی سیستم، خود باید مالک آن باشند یا حداقل به شکل «وقف بر اولاد» باید فرزندان معنوی آنها، سکان‌دار مدیریت سیستم شوند. این هر دو ناصحیح است، همانگونه که بستن دایره مدیران و یا فرو ریختن همه بنا و قلع و قمع کردن همه مدیران و آتش افکندن بر باغ و سوختن تر و خشک آنها. این را به صدای بلند باید گفت که آی آقایان، هرکه هستید و هرکجا که ایستاده، برجائید، ملتی اینجا نیازمند همه توانهاست، هم تجربه پیران که در خشت خام آینه‌وارمی‌بینند و هم همت و تلاش جوانانی که موتور محرکه هر کشوری هستند. بپذیرید که اگر همت ها به مهر در کنار هم جمع شود و تدبیرها هم، چوب خشک هم به درختی تناور تبدیل می‌شود و اگر همٍی نباشد، و غم پست و نام و نان، همه را بگیرد، درخت تناور هم خشک خواهد شد. بخوانید تاریخ این ملک را، اگر دلخواسته‌ها اجازه خواندن می‌دهد. به تجربه برگزار نکنید، تجربه‌های پیشین را و بدینگونه هزینه‌های گزاف براین ملک و ملت تحمیل نکنید که دیگر در بسیاری از ماها، تحملی نمانده است. بدانید اگر قرار بود، همه، همه چیز را «خود» تجربه کنند، بشر هنوز از دوران غارنشینی، گام به پیش نگذاشته بود، راه آمده را و کارهای شده را قدر بدانید و بستری به پهنه ایران بگسترید تا همه از همه توان خود برای سازندگی در صلاح و اصلاح کشور بکوشند. باور کنید ایران هم برای تلاش همه ما جا دارد و هم نیازمند عزم ملی است. سخن به کنایه به پایان آمد و امیدوارم هرگز، روزی نرسد که قلم به تصریح بر دل کاغذ، واژه‌های درد، نقش کند.
* خدا بیامرزد، چمران را، کاوه را، باکری را، صیاد شیرازی را، شیرودی را، کشوری را، جهان آرا را و همه آنانی که ایستاده می‌جنگیدند تا رزمندگانشان به زمین دوخته نشوند.
* خدا سلامت بدارد بزرگانی را که به لبخند با هم سخن می‌گویند تا هوادارانشان با هم به مهربانی سر یک صف، نماز وحدت بخوانند.