دست چپ
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

دوبار، عملم کرده‌اند. عمل...، دکتر می‌گفت به خاطر این است که با «دست چپ» بار زیادی برداشته‌ای. راست می‌گفت دکتر، با دست چپم همه بارها را برمی‌دارم. کسی که «دست راست» نداشته باشد، چاره ای ندارد ولو. فشار زیادی به جسمش وارد شود، او یک جانباز بود که دستش را در کربلای جبهه، جا گذاشته بود تا دست ما از عزت و آزادگی کوتاه نشود، او «یک دست» داشت اما همان را هم بسان پرچمی برای عزت ایران وایرانی در اهتزاز داشت. هر چند خیلی‌ها صدایش را نشنوند، آخر می‌گویند یک دست صدا ندارد،‌اما...
حق پرستاری را به همسران جانبازان بالای 50 درصد می‌دهند اما برای امثال ما که زیر 50 درصد هستیم و همه زحمت ما روی دوش همسرمان است هیچ خبری نیست. او هم نمی‌تواند سرکار برود، باید به من برسد، به فرزندانم و ما همه باید از یک دست چپ نان بخوریم که چندان هم نمی‌تواند به گاه معلمی با گچ روی تخته بنویسد.
و باز یک جانباز با 45 درصد جانبازی، به هزار زحمت گواهینامه رانندگی گرفتم اما به من گفتند «رانندگی با ماشین دارای فرمان هیدرولیک و دنده اتوماتیک» که شنیدن این، آدم را به تیک عصبی می‌اندازد. آخر من از کجا می‌توانم خودروی مدل بالا تهیه کنم؟ او می‌گفت فقط جانبازان بالای 50 درصد می‌توانند از سهمیه خودروی بنیاد استفاده کنند. او می‌گفت: افسر پلیس که وضعم را فهمید، هشدار دارد که سوار خودروهای معمولی نشوم چون در صورتی که خدای نکرده اتفاقی بیفتد، بیمه یک ریال هم نمی‌دهد، او می‌پرسید چه باید بکند؟، و من نمی‌دانم چه پاسخی بدهم. قانون را نمی‌دانم، نحوه احقاق حق را نمی‌دانم، مثل خیلی چیزهای دیگر که نمی‌دانم اما این را خوب می‌دانم که جانبازان ما هر درصدی که داشته باشند 100 درصد دین خود را به کشور و نظام ومردم «ادا » کردند. ما اما برای «قضای» آن هم خیلی کم گذاشته‌ایم.

خیلی، بعضی از ما نمره منفی هم برایمان زیاد است. در سنجش کارنامه عملکردمان در قبال جانبازان چون در کارنامه، به کار نمره می‌دهند نه به حرف و شعار و...،
... و باز یک جانباز» آقای بنی‌اسدی، یک تشکر از شما دارم و یک گلایه.
تشکر به خاطر حساسیت‌های شما نسبت به مسائل اجتماعی و آنچه به قلم می‌آورید، مخصوصا وقتی قلم برای شهیدان و حماسه‌سازان در دستانتان بی‌تاب می‌شود اما بگذارید، گله‌ام را هم بگویم» انگار قلم شما هم جانبازان رااز یاد برده است،
دیری است ، شما هم از ما نمی‌نویسید... او می‌گوید و من نمی‌دانم چه پاسخی بدهم.
من که «مسئول» نیستم، یک «سوءال کننده» ام اما یاد آن کلام سرشار از «انذار» امام می‌افتم که در یکی از آخرین پیام‌های خود فرمودند اگر مسئولان از شما غفلت کنند به آتش عذاب الهی گرفتار خواهند شد و من به تحقق این وعده امام که براساس سنت خداوندی و عدل الهی است، مسئولان را هشدار می‌دهم،
...قلم ما، با این واژه‌های کوچک هرگز نمی‌تواند، سرایش گر شعر جهاد و مقاومت و استقامت شمایانی باشد که به فرموده رهبر انقلاب، هر روز یک بار شهید می‌شوید، شما تجسم «من ینتظر،،،» هستید و ما هنوز در فهم یک جرعه از انتظار همچنان تشنه‌ایم. اما یاد حرف‌های جانباز دیگری می‌افتم که ارزش قلم را به یادم می‌آورد. جانبازی که گفته‌هایش را در روزنامه یازدهم دی ماه خواندیم. او می‌گفت، اهل قلم همچون معلم، شان پیامبری‌دارند، پس این شان را باید حرمت داشت و خدا کند دستان ما که نتوانست، حرمت تفنگ را در سالهای نه چندان دور ادا کند، بتواند حرمت دار قلم باشد. قلمی که با نوشتن از درد مردم ادای تکلیف می‌کند، مخصوصا از دردهای پرشمار قبیله جانباز که اهل دردند.
اما آخرین نکته» کانون حمایت از جانبازان و آزادگان خراسان رضوی افتتاح شد، آنهم بدون حضور حتی یک مسئول، لطفا سوءال نکنید، جانبازان پس از 68 دقیقه انتظار، خود مراسم را برگزار کردند.....