گنج جنگ
ساعت ۱٢:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

* گنج در دست بچه را به پفکی می‌توان ستاند اما برای کشیدن گنج از زیرپای بی‌خبران به همان‌«پفک»‌هم نیاز نیست باور کنیم،
* « جنگ»‌وقتی «‌دفاع مقدس » شد، به «‌گنجی بی‌بدیل» بدل گشت که می‌تواند یک « پشتوانه»‌معرفتی برای تاریخ ما باشد. منتهی استفاده از این پشتوانه، «‌پشتکار» و برنامه و هوشمندی وبیداری می‌خواهد. من معتقدم، استفاده نکردن از این گنج، با به یغما دادن آن تفاوتی نمی‌کند. چه درهر دو صورت این دست ماست که خالی می‌ماند و ما می‌شویم « مثل» همان «‌مثلی» که درمورد آفریقایی‌ها می‌گویند» «‌روی طلا، گرسنه زندگی می‌کند» وروشن است نقطه پایان گرسنگی چیست و کجاست،
* ما نتوانستیم، «‌جنگ» رابه مسئله روز همگانی تبدیل کنیم و به رغم اینکه بسیاری با دفاع مقدس نفس می‌کشیدند، اما بسیاری دیگر از نفس‌ها، بیگانه با آن فضا بوی « نفس اماره» می‌داد نه دفاع مقدس. این را همان زمان هم می‌گفتیم منتهی به بیانی دیگر، «‌انگار نمی‌شود شهر را به جبهه آورد اما « باید بکوشیم جبهه را به شهر ببریم» این هم یک واقعیت بود. برای هر دو تلاش کردیم اما اینکه چقدر موفق شدیم کافیست به پیرامونمان نگاه کنیم،

* یک اعتراف تلخ» ما در جنگ شکست نخوردیم. حتی برخلاف خواست وبرنامه دشمنان که نمی‌خواستند این جنگ ‌«پیروزی» به نام «ایران»‌داشته باشد پیروز هم شدیم واز آنچه می‌خواستیم نگهداری کنیم کردیم و ذره‌ای از خاک پاک ایران به بیگانه نسپردیم اما در بسط فرهنگ دفاع مقدس در سطح جامعه، لااقل پیروز هم نشدیم. چه اگر پیروز شده بودیم الان فرهنگ کار، فرهنگ زندگی، فرهنگ مدیریت، فرهنگ شهروندی و.. همه جور دیگری بود، یک جور خوب که بستر «‌نازیبایی‌»‌ها را جمع می‌کرد.
* یادمان نرفته فتح خرمشهر که امام فرمود، «‌فتح ارزش‌هابود»‌حقیقتا" فتح ارزشمند خوبی‌ها بود. اوج غیرت، همت، مردانگی، ایثار، جوانمردی و.. را می‌شد در لحظه،لحظه عملیات « بیت‌المقدس» ووجب به وجب منطقه عملیاتی دید. آنجا که فرزندان ایران، با پشتوانه ایمان و تلاوت قرآن، کتاب حماسه را ورقی دیگر زند تا کتاب شکست‌های شیطان ورقی دیگر خورد،
* جنگ موضوع روز نشد، اما فرهنگ شکل گرفته در مکتب دفاع مقدس باید «‌موضوع روز» بشود و هم «‌موضع همگانی»، به این معنی که خوب کارکردن با کمترین هزینه‌ها، بیشترین فایده‌ها را بردن، به اهداف متعالی اندیشیدن، هدفمند و برنامه‌ریزی شده کارکردن، تعیین اهداف کوتاه، میان و بلندمدت در طول مسیر، بسط برادری و فرهنگ اخوت، ایثارو جوانمردی، مسابقه خیرات

دیگران را بر خویش مقدم شمردن و در یک کلام عدالت .
باید بیاید و در زندگی امروز ما جریان یابد و همانگونه که در جبهه، ضعف‌های همدیگر را پوشش می‌دادیم و نقاط قوت را تقویت می‌کردیم امروز هم باید همه مثل انگشتان دست باشیم تا کارها به سامان آید.
* فتح خرمشهر تمام شد. اما فتح ارزش‌ها که مقامی ندارد درست مثل کمال‌طلبی انسان که نقطه پایانی نمی‌شناسد. حالا هم وقت آن است تا «‌نقش‌های ماندگار» شکل گرفته در دفاع مقدس و حماسه فتح خرمشهر را به شکل امروزی باز تعریف کنیم. چه اگر این بازخوانی نقش‌ها نباشد، نسبت مابه قهرمانان دفاع مقدس، نسبت تماشاچی، به یک رویداد تاریخی خواهد بود که لزوما" قرار هم نیست اجتماعی بشود. درست اشتباهی که نسبت به سایر رویدادهای تاریخی مرتکب می‌شویم حال آنکه تاریخ هم باید «‌معلم انسانها» باشد اما ما یاد نگرفته‌ایم سرکلاس درس تاریخ بنشینیم که اگر می‌آموختیم، نسبت مابه عاشورا هم مثل یک تماشاچی نبود،
* ما باید جنگ را و مخصوصا" موقف‌های حساس وقله‌های بلند آن رااز جمله «‌فتح خرمشهر» را بازبخوانیم، جایگاه خود را مشخص و نقش خود را بر عهده گیریم و این نقش‌هارا در ساحت زندگی اجتماعی خود باز تعریف کنیم آن وقت درخواهیم یافت ضد انقلاب، فلان فراری خارج‌نشین نیست بلکه شاید درون خود ما باشد. حتی در باورافراد انقلابی و شاید هم خانه‌شان باشد،‌بله، تعجب نکنید. آنکه در خارج می‌نشیند و مهملات می‌بافد و حرف‌های مفت می‌زند یا آنکه به این و آن دلخوش می‌کند، یک ضد انقلاب مرده است. انقلاب را مخالف و موریانه های زنده آسیب می‌رساند و اینها همه جا هستند. آنکه خوب کار نمی‌کند آنکه به نام انقلاب، غیر انقلابی عمل می‌کند، آنکه در مسئله انقلاب، لالایی خواب می‌خواند، آنکه کار امروز مردم را به فردا وا می‌گذارد.
آنکه «خود» را محور همه چیز می‌داند. آنکه شایسته ها را برای باز شدن جا برای «هم حزبی‌هایش» کنار می‌گذارد، آنکه در جایی می‌نشیند که از او شایسته تر برای آن پست وجو دارد آنکه حق مردم را نمی‌دهد و دروغ می‌گوید و ریا می‌ورزد و چند دوزه بازی می‌کند، یک ضد انقلاب تمام و عیار است.

آنها که خرمشهر را آزاد کردن آنقدر عزیز و عاشق بودند که خداوند به دستان توانمند آنها، خرمشهر را آزاد کرد و از همین رو بود که امام انقلاب فرمود «خرمشهر را خدا آزاد کرد». ما، اما...امروز، اما... خجالت نمی‌کشیم؟
یادم هست، وقتی خرمشهر آزاد شد، همه ایران یک لبخند شد. یک لبخند قشنگ.
فرق نمی‌کرد کجای ایران بودی، همه جا جشن بود، همه جا شادمانی، همه جا غرور، اما امروز؟ من خیلی از چیزها را نمی‌توانم بنویسم، اما شما که می توانید بخوانید، فقط کافی است چشم بگردانید در سطح شهر و...
واقعیت این است که ما نسبت به دفاع مقدس کوتاهی کرده‌ایم و الا حالا نباید به جای اینکه ازگوشه عافیت گزیدگان بپرسیم «چرا نجنگیدی» از حماسه سازان بپرسند خیلی ها که «تو چرا نجنگیدی» مگر چه کسی در کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا شک می‌کند؟ ما هم نقش آفرینان یک روزعاشورا بودیم.