آخرین کاروان شهید؟
ساعت ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

(01/04/85)
* «آخرین کاروان» پیکر جاویدالاثرها می‌آید، آخرین کاروان، و این یعنی دیگر شهیدی از کوچه‌های شهر عبور نخواهد کرد، تلخ است این به تلخی حقیقت ، این آخرین فرصت است، آخرین فرصت، آن را از دست ندهیم و اگر هنوز شانه به زیر تابوت شهیدی نداده‌ایم، فرصت را از دست ندهیم. آخر شانه‌ها را می‌شود در زیر تابوت شهید، قوتی صد چندان بخشید. * «آخرین کاروان شهید» می‌آید و آخرین «اذان» را در گوش شهر می‌خوانند و می‌روند، اما آیا «مساجد ایمانمان»، پر از نمازگزار خواهد شد، در پی اذانی که خوانده می‌شود؟ صف خواهیم بست، آیا؟ نماز اقامه خواهیم کرد آیا؟ نمازی از جنس «تنهی عن‌الفحشاء والمنکر»: نمازی که ما را از پلشتی‌ها و منکرات باز دارد و شایسته نگاه یک شهید کند؟ نمازی که ناز باشد و نازمان کند؟ * آخرین کاروان شهید می‌آید و مپرس چند نفرند این قبیله که فرقی هم نمی‌کند، یک تن هم که باشند، به حرمت «قبله»، همه «قبیله» باید به استقبالشان برویم، به استقبال مردانی که راز استقبال به قبله، در قامت سرخشان است. * آخرین کاروان شهید می‌آید و من زخم خورده مانده‌ام که از این پس چگونه باید دل را به قرار آورد؟ چگونه باید بانگ برداشت و در گوش شهر، اذان خواند؟ همیشه می‌گفتم در باز آمدن هر از گاه شهیدان یک «رازی» نهفته است، رازی به وسعت «بیدار باش انسانیت». به عظمت برخاستن دوباره به حکمت غبارروبی دل‌ها. به معرفت دیدار دو دوست و... حالا آخرین کاروان شهید می‌آید و من نمی‌دانم این «آخرین» را چگونه می‌شود تاب آورد، وقتی هنوز «آخرین محبت خدا، ما را به ظهور خویش ننواخته است؟ باور کنید سخت است، در عصر غیبت، نشستن در کوچه‌هایی که دیگر قرار نیست از آن شهیدی را بر سرشانه راهی آسمان کنند... *‌آخرین کاروان شهیدان می‌آید و این آخرین فرصت است برای دیدار، برای تماشا، برای فخرفروشی به آسمان، برای... بگذریم... این آخرین فرصت را از دست ندهیم. قرارمان، 8 تیر، سالروز شهادت حضرت فاطمه، سلام‌ا... علیها... (ص-۶)