شهدا امین خدایند
ساعت ۱٢:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٢٢   کلمات کلیدی:

(05/04/85)
نشسته‌ام رو به دریا که امواجش گاه تا همین نزدیکی‌ها می‌آید، آن‌هم پس از «سان» دیدن هزار در هزار درختی که در حاشیه جاده،چون «پرچم‌های خدا»، سبزقامت افراشته بودند. با خود می‌اندیشم، آیا درخت‌ها سروقامت‌تر هستند یا «شهدا»‌یاران خراسانی امام عشق می‌گویند «دریا» کریم است و مهربان و من باز در این مانده‌ام که شهیدان چه قدر کرامتشان از دریا بیشتر بود. *نشسته‌ام رو به دریا که امواجش گاه تا همین نزدیکی‌ها می‌آید و آرامش را نقاشی می‌کند، من اما آرامش افزونتر ازاینها را پیشترها، درنگاه شهید می‌دیدم که با یقین «لباس‌غواصی»‌را پوشید و به قصد «شکستن خط»دشمن که در نوع خود «بت‌شکنی»‌محسوب می‌شد و او هم یک ابراهیم بود دراندازه خود، حتی یک ابراهیم بزرگ. چرا که بت منیت و خودخواهی را هم پیشتر شکسته بود که این حقیقتا جهاد اکبراست. * نشسته ام رو به دریا که امواجش گاه تاهمین نزدیکی ها می رسد و من پیشترها، امواجی دیده ام از بصیرت که انسان ها را در قامت رعنای یک شهید تا حوالی خدا رسانده است. *نشسته‌ام رو به دریا که امواجش گاه تا همین نزدیکی‌ها می‌آید و برادرانی را به یاد می‌آورم. که یکی‌شان با امواج «اروند» آرام گرفت و دیگری درجزیره مجنون، سر «قرار»حاضر شد و بزرگترینشان، در ناوچه پیکان، قلبش هدف قرار گرفت و «من عشقنی عشقته و من عشقته قتلته...». به حقیقت پیوست تا شهادت در یک خانواده سه بار روایت شود و هر بار زیباتر. *نشسته‌ام رو به دریا که امواجش گاه تا همین نزدیکی‌ها می‌آید و مردمانی که با خیالی آسوده، با موج‌ها بازی می‌کنند و یا چون کودکانی بازیگوش، سنگی در آب می‌اندازند، کوچک و بزرگ هستند و زن و مرد نیز هم من، اما ، یاد آنانی را «عزیز »می‌دارم که بهای این آرامش را، آسایش را، آسودگی ، خیال را و...با «جان خویش » پرداختند و دل از زندگی و زن و فرزند و حتی آرامش و امنیت بریدند تا به عنوان «امین خدا» و مردم، امنیت، آرامش و «لذت زندگی» را به مردم هدیه کنند. *نشسته‌ام رو به دریا که امواجش گاه تا همین نزدیکی‌ها می‌آید و دلتنگ شهیدان خراسانی با خود می‌گویم، مردم در تشییع 45 شهید سرافراز در هشتم تیر، سالروز شهادت حضرت فاطمه(س) حماسه‌ای دیگر خلق خواهند کرد...  (ص-۲)