خیلی زود فراموش کردیم
ساعت ۸:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٧/۱۸   کلمات کلیدی:

یک خویشاوند داریم که برای ما خیلی عزیز است. بزرگ و کوچک طایفه ما به او احترام می گذارند. پیرمرد کشاورز، در ذهن ما آنقدر عزیز و بزرگ است که دکتر و مهندس و استاد و روحانی ما هم او را بزرگ می بینند و بزرگ می دارند. این حرف امروز و دیروز نیست. پی جوی چرایی ماجرا که شدم، یادم آمد ما از همان کودکی از پدرومادر درباره او خوب شنیده ایم، دلیلش هم این بود که پدرها و مادرهایمان او را بزرگ می داشتند علت این مسئله نیز به یک ماجرا برمی گشت که روزی، زورمداری، پدربزرگ ما را به ستم مورد ضرب و شتم قرار می دهد. تنهایی پیرمرد هم  آن زورمدار را جری تر می کند تا ستم را به نهایت برساند، اما خبر ماجرا که به گوش این خویشاوند ما می رسد همان لحظه برمی خیزد و خود را به معرکه می رساند و با آن گردنکش زورمدار چنان می کند، که دیگر زورگویی را از یاد می برد. از آن زمان قریب به هفتاد سال می گذرد اما ما این ماجرا را فراموش نکرده ایم. پدر و مادر ما به ما گفتند و ما به فرزندان مان می گوییم و همه پیرمرد را گرامی می داریم و تا او هست و ما هستیم باز به احترامش تمام قد خواهیم ایستاد چون او از پدربزرگ ما رفع ستم کرد... این ماجرا را داشته باشید تا این نکته را بگویم؛ رزمندگان ما در دفاع مقدس چه کردند، آیا از همه ما، از ایران و تاریخ ایران رفع ستم نکردند؟ آیا به قیمت جان، «جانی دیوانه بغداد» و سربازان جنایتکارش را در هم نکوبیدند. آیا نباید به رزم رزمندگان و حماسه ای که خلق کردند به دیده قدردانی نگاه کنیم؟ پرسش من از همه است، آیا به فرزندان خود گفته ایم از دفاع مقدس، از عاشورایی که هشت سال طول کشید تا یزیدیان زمان نتوانند در کشور امام حسین(ع) پای بگذارند؟ آیا گفته ایم از صدها هزار شهید. گفته ایم از سختی هایی که خانواده شهدا کشیدند و می کشند؟ گفته ایم از رنج آزادگان؟ گفته ایم از روزگار جانبازان و خانواده هایشان. گفته ایم تا قدر بدانند مردان پرقدر حماسه  را؟ اصلا خود ما که سر سفره انقلاب و کشور نشسته ایم حق نان و نمک به جا می آوریم؟

نمی خواهد زبان به مدح این بزرگان بگشاییم برای ادای دین، ولی آیا رفتار ما، زخم به جا مانده از تیر و ترکش ها را تازه نمی کند؟ متاسفم، من خیلی وقت ها چیز دیگری نمی بینم، چیز دیگری نمی فهمم اصلا برخی نگاه ها را که می بینم آتش می گیرم، برخی حرف ها را که می شنوم منفجر می شوم. نمی توانم تحمل کنم، نمی دانم چگونه باید زبان به فریاد باز کنم که این حق ما نیست حق نسل رزمنده ما این نیست که برخی حق ناشناسانه می گویند، حق ما نیست زخم زبان بخوریم و زخم هایی که عراقیان صدامی بر جان مان گذاشتند در کشور خودمان نمک سود شود. حق نیست که در برابر کسانی که با جان خود به دفاع از کشور پرداختند و از همه چیز خود گذشتند. برخی ها، که هنوز در ابتدای راه اثبات برادری خود هم نیستند، ادعای ارث و میراث کنند. انصاف نیست این حرف ها که برخی ها می زنند و نام خانواده شهدا و جانبازان که به میان می آید، فورا چرتکه می شوند و به حساب امتیازاتی می پردازند که در هیچ کتابی نیست. این عین قدرناشناسی است دست هایی که خطر مرگ و بی آبرویی را از سرما و کشور دور کردند را با نامهربانی پس بزنیم. این عین کفران نعمت است که امنیت آفرینان را به جای تکریم، با زبان گزنده تر از تیر و ترکش بنوازیم! اگر هر کسی اندکی انصاف و مروت داشته باشد، تمام قد به احترام سربازان و رزمندگان دفاع مقدس مخصوصا شهدا برخواهد خاست و درباره آنان جز به تکریم سخن نخواهد گفت...

به اول سخن بازگردم، ما هفتاد سال است آن خویشاوند خود را بزرگ می داریم اما از پایان جنگ هنوز بیش از ۲۳ سال نگذشته است آیا یادمان مانده است از آن حماسه و حماسه آفرینان؟ آیا برخی از ما جز نامی از آنان که بر خیابان ها مانده است چیزی می دانیم؟ آیا متولیان فرهنگ و هنر کوشیده اند چهره آفتابی آنان را در برابر دید بگذارند تا چشم ها را و جان ها را روشن کند؟ بگذریم، هم درد فراوان است از غربت شهدا و هم حرف فراوان، اما به همین بسنده می کنیم که باید شهدا را از غربت غفلتمان درآوریم، باید بزرگ داشت مردانی را که راز بزرگی و عزت ایران اسلامی هستند. پس در خانه اگر کس است همین حرف بس است.

خراسان - مورخ پنج‌شنبه 1390/06/31 شماره انتشار 17939 /صفحه اول و دوم