چمران یعنی زندگی یعنی عشق

مهم نیست چندسال زندگی می کنی، طول عمر مهم نیست، مهم این است که در این مدت چه می کنی. مهم این است در این «چه می کنی»هایت چه نیتی داری. لذاست که برخی ها عمر به درازا می گذرانند اما کارنامه عملشان به هیچ نمی ارزد چون نمره قبولی در آن ثبت نشده است بعضی ها هم کوتاه زندگی می کنند اما نام بلندشان از قامت تاریخ هم آن سوتر می رود. خیلی ها تلاش و تکاپو دارند اما همه این ها برای یک چیز است؛ برای «من» برای «منیت» برای خودنمایی و باز این را هم در بازار حقیقت قیمتی نمی گذارند بالاتر از پول سیاه.اما رو سفید آنانی هستند که در لحظه لحظه زندگی خود کاری می کنند که آب در لحظه، لحظه جریان خود و آفتاب در لحظه، لحظه پرتو افشانی خویش می کند. روی آنانی در دو دنیا سفید است که در عرض زندگی خود به حیات طیبه می رسند، و به زندگان آبرو می دهند و با «خود ندیدن» به مرحله «خدا دیدن» می رسند و از این جمله است عارف مجاهد و دانشمند متعهد و روشنگر شهید مصطفی چمران اویی که از مادری شیر نوشید که دائم الوضو بود و از دامنی چنین خداباور باید که مصطفی، این انسان بزرگ برگزیده شود تا عشق معنایی امروزین یابد و ایمان نیز هم. باید چمران طلوع می کرد تا بدانیم می شود در قرن بیستم هم در اخلاق و معرفت نمره ۲۰ گرفت و از غرب با همه دلربایی هایش دل برید و راهی لبنان شد. می شود از خود، از دلبستگی هایش برید تا بر آستان جانان پرید. آری ، چمران را یارانش چنین دیدند؛ زیبا، پرشکوه، دلاور، عارف و عاشق! دکتر غلامعلی رجایی، او را چنین توصیف می کند، نه، چنین شرح می دهد:

* چمران، همو که به عشق خدمت به یتیمان جنوب لبنان که کسان خود را در بمباران های اسرائیل از دست داده  بودند همسر و فرزندش را به رغم علاقه مفرطی که به آن ها داشت در آمریکا تنها گذاشت و خود تنها مهاجر لبنان شد تا در کنار ایتام لبنانی و همچون آنان روزگار بگذراند و با اداره مدرسه ای که در آن درس می خواندند برایشان پدری کند!

* همو که در مدرسه ایتام جنوب لبنان با آن ها غذا می خورد و در کنار آن ها تن خسته از فعالیت های بی شمارش را در روز، مهمان لحظاتی خواب می کرد.

* همو که عادل عون می گوید اگر می دید دانش آموزی در درسی ضعیف است به رغم فعالیت های طاقت فرسای نظامی در طول روز خود تا پاسی از شب بیدار می ماند و با او کار می کرد.

* چمران، همو که در لبنان هنر نقاشی خود را در خدمت به ایتام لبنان به کارگرفت و در اوقاتی که فراغتی پیدا می کرد نقاشی می کشید و آن ها را می فروخت و درآمدش را از این کار برای خدمت به ایتام مصرف می کرد.

* همو که مردم لبنان که شاهد خدمات صادقانه اش برای اعتلا و عزت شیعه خوار شده در لبنان بودند، او را سلمان فارسی عصر خود نامیده و بعضی از شدت اشتیاقی که به او داشتند پس از شنیدن خبر شهادتش نام او را بر روی فرزندان خود می گذاشتند.چمران این گونه بود، بسیاری در شرح او، چهره تازه از سلمان فارسی ارائه می کنند که قرابتی نزدیک با ابوذر دارد؛ فریادگر علیه ظلم، تبعیدی «ربذه». خب مصطفی ما هم در آن فضا، کم نفس نکشیده بود، کم نماز نخوانده بود که بسیار اقامه صلاة کرده بود.مصطفی، اهل زیبا دیدن بود، اهل هنر و هنرمندانه زندگی کردن انصاف و مروتش را نه دوست، که دشمن هم تایید می کرد. وجودش الهام بخش و آرامش آفرین بود، هرجا که پا می گذاشت می شد عطر نفس هایش را، مهر کلامش را در نگاه همه دید. او چنین خوب زندگی کرد که چنان زیبا شهادت را در تقدیر خویش یافت و چنان مبعوث به شهادت شد که بعثت را در زندگی خود باور کرده بود و ... دریغا که در امروز زندگی به او چقدر محتاجیم!

خراسان - مورخ دوشنبه 1389/03/31 شماره انتشار 17580/صفحه٨/خانواده و سلامت
/ 0 نظر / 6 بازدید