قصه«گنج» و «جنگ»

ساعت ۵:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۴ امرداد ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:    

 

قصه«گنج» و «جنگ»
سخت است درد مردم را شنیدن، دیدن، حس کردن و لب فرو بستن و هرم آتش رادر استخوانها احساس کردن. این شرح حال من است «مرا دردی است اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر مخفی، از آن ترسم که مغز استخوان سوزد»این شرح حال خیلی هاست که بر این قلم می رود. بگذارید حرف حق را خود مردم بزنند و ما فقط آینه باشیم برای بازخورد گفته های مردم که افکار عمومی را شکل می دهند و مطالبات عمومی را فریاد می کنند.
غلامرضا بنی اسدی
* من بسیجی هستم و حزب اللهی، اما هرگز به یاد ندارم با مردم حتی در تندترین مباحث جز به کلام منطق سخن گفته باشم. بعضی ها آبروی ما را می برند با کارهایشان.
* پدر خانواده هستم، سابقه حضور در انقلاب و جبهه هم کم ندارم، اما امروز در برابر فرزندانم که می پرسند برای رسیدن به«وضع موجود» این همه هزینه پرداختید؟می مانم! راستی قرارمان این نبود.
قرارمون این نبود که عده ای تلاش کنند و خدمت کنند و عده ای دیگر با عملکردشان و اهمیت ندادن به مردم دستاوردهای بدست آمده را نیز تخریب کنند.
* زندگی های تلویزیونی با آن دکور و خانه و ماشین شخصیت مرا پیش فرزندانم خورد کرده است. من یک کارمند ساده هستم. رسانه ملی کدام ملت را نشان می دهد؟
* پیشتر از«شهرنو» نوشته بودم به خیلی ها برخورد، حتی... معذرت می خواهم آسمان آبی است!
* اگر همه افراد و نهادها مالیات حقه خود را بپردازند، به خدا بسیاری از مشکلات حل می شود. و بسیاری از بحرانها به فرصت تبدیل می شود.
* می گویند امام حسن مجتبی و سایر ائمه بارها یا همه دارایی خود را به مردم بخشیده اند یا بخشی از آن را، حضرت علی هم به محض ساخت نخلستان سند آن را به نام مردم می زد، چه می شود مسئولان و بزرگان ما یکبار هم که شده به سیره علی و حسن(ع) عمل کنند مگر ما علوی نیستیم؛ باور بکنید اگر چنین شود لازم نیست بزرگان ما برای معیشت مردم اینقدر حرص و جوش بخورند!
* همسایه ما یک سال است اجازه خانه اش را نداده است. حالا هم عمل جراحی انجام داده، خرج خانه را دو دختر باید بدهند که در یک تولیدی با ماهی 20 هزار تومان کار می کنند.
* سید، می خواهد دخترش را عروس کند، با دویست هزار تومان مشکلش حل می شود. اما تا حالا به هر دری که زده بسته بوده است. آنهم در جامعه ای که بیست برابر این رقم فقط گل تلف می شود! راستی کسانی که به فکر آبرومندان اینچنینی جامعه هستند چرا کافی نیستند؟
* جنگ و گنج، هر کدام را از هر طرف بخوانی یک معنا می دهند، ما درست خواندیم و برای دفاع از ناموس و ملک و انقلاب جنگیدیم، اما از ما بهتران با عکس خواندن «جنگ» به«گنج» رسیدند با تجارت همه چیز خود!
* آدم وقتی بالا می رود، پایینی ها را کوچک می بیند، هر چه بالاتر برود کوچکتر، انگار بخشی از تصمیم گیران ما به آسمان رفته اند که اصلا ماها را نمی بینند.
* اگر مسئولان به دغدغه  های مردم اعم از سیاسی، حقوقی، اقتصادی، فرهنگی و... توجه نداشته باشند، نباید انتظار داشته باشند، مردم هم حرف های آنها را بفهمند.
* فساد زائیده فقر است و فقر پیامد توزیع ناعادلانه فرصت ها و ثروت ها.
توزیع را عادلانه کنید، فقر می رود، فساد را هم با خود می برد.
* رهبر انقلاب رفع فقر را وجهه همت خود قرار داده اند، آقای خاتمی هم گفتند که برای این امر برنامه دارند، اما انگار کسانی هستند که می خواهند این برنامه به زمین گرم بخورد.
* بگذریم صدای ما در هیاهوی دعواهای سیاسی به گوش کسی نمی رسد.
کاش کسی صدای نفس های ما را که به شماره افتاده است می فهمید...
* یک لکه سیاه در لباس سفید بدجوری توی ذوق می زند اما در پوشش سیاه هزار لکه هم دیده نمی شود! قرار ما این بود که همه جا سفید باشد، سفید سفید...
* میوه هایی که در برنامه ها و جلسات هست و از تلویزیون پخش می شود، چیست؟
این را بارها پسرم از پدر جبهه رفته اش پرسیده و من... بگذریم، به جایی برنخورد، نوش جان!
.............قرار بود این مطلب با کلیشه یادداشت در روزنامه خراسان درج شود ام تبدیل شد به ستون حرف مردم !حرفی نیست این ها هم حرف همه مردم است .تازه یک قطره از دریایی که می توان چشید و سرمه کرد و به چشم مسئولان کشید.........

ساعت ۵:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۴ امرداد ۱۳۸٢   کلمات کلیدی:

/ 0 نظر / 4 بازدید