آقای شهردار، چه کسی مقصر است

   

 
 

  * قصه تلخی است تماشای روزهای بارانی مشهد آقای شهردار، تلخ است غصه مردمی که آب به زندگیشان افتاده است را دیدن و کاری نتوانستن انجام دادن. آقای شهردار نمی‌دانم شما هم این صحنه‌ها را دیده‌اید یا نه؟ قاعدتا باید دیده باشید آخر شما شهردار این شهر هستید. باید شنیده باشید مردم این روزها چه می‌گویند و ... من که تاب شنیدن ندارم.

* آقای شهردار، نمی‌گویم شما مقصر این وضع شهر و این بافتش هستید اما با صدای بلند می‌گویم، شما متصدی شهر هستید، شهردار مشهد هستید، مدیر شهر، خوب، در برابر حوزه مدیریت، مسئول، قاعدتا شما از آن جماعتی نیستید، که از مدیریت فقط ریاست کردن را بلدند،

* آقای شهردار، بعضی‌ها می‌گویند آقای بنی‌هاشمی، تاب انتقاد و تحمل سوءال تند را ندارد. من اما نمی‌توانم باور کنم این را، لااقل نمی‌خواهم. آخر طراح پل بعثت نمی‌تواند خویشتندار نباشد. کسی و کسانی که ناجوانمردی عراقیها را جوانمردانه تحمل کردند و زیر تیر و بمب دشمن پل ساختند و عصبانی نشدند، قاعدتا «هاشم»، سیدهاشم، سیدهاشم بنی هاشمی هم نباید عصبانی شود.

* آقای شهردار، سید گرامی، حیف است مردم بگویند، طراح پل بعثت نمی‌تواند جوی‌های خیابان را مدیریت کند. به قامت رعنای بچه‌های جنگ برمی‌خورداین حرف‌ها، می‌فهمی که؟

* آقای شهردار، نمی‌گویم فاتحه این مدیریت شهری را باید خواند بلکه برای سلامتی کسانی فاتحه می‌خوانم که گرهی از کار مردم بگشایند.

محمد بروجردی بود یا مهدی باکری، الان یادم نیست، البته فرقی هم نمی‌کند، شهدا همه نیوشنده «نور واحد»می باشند و اصلا «نور» واحدند، چه فرقی می‌کند، محمد باشد یا مهدی. مهم این است که در زمان شهرداری شان، وقتی بارانی -شاید مثل باران عصر چهارشنبه گذشته مشهد- آمد وخانه مردم آب افتاد، آقای شهردار آن روز، اولین نفری بود که پاچه‌ها را بالا زد و یا علی گفت برای کمک به مردم. می‌گویند وقتی در خانه پیرزنی داشت با همه وجود برای بیرون ریختن آب تلاش می‌کرد، پیرزن آه و ناله و نفرین برداشته بود علیه شهردار، اما او نمی‌دانست همین جوانی را که دعا می‌کند و شهرداری را که نفرین، هر دو یکی هستند. وقتی فهمید آقای شهردار، در خانه‌اش خدمت می‌کند، رنگ به رنگ شد، اما شهردار فقط خندید، این ماجرا، آدم را یاد مولا علی(ع) می‌اندازد و آن ماجرای مشک آب و پیرزن شوی از دست داده و کودکان یتیم و آتش تنور. بالاخره این جور بودند که شهید شدند و الا چرا من ودیگران این سعادت نصیبمان نشد. درست نمی‌گویم سید گرامی؟

* آقای شهردار، عصر چهارشنبه که از روزنامه به طرف خانه راه افتادم، در خیابان ابوطالب، در بلوار هدایت، در خیابان گاز، در گاز شرقی، در بلوار طبرسی، در محله طلاب، همه جا، آب بود و آب، سیل بود و سیل، ما که بالا شهری نیستیم، نمی‌دانم آنجا چه خبر بود. اما خبرهایی که آمد این بود که همه جا ماجرا یکسان بود. آقای بنی هاشمی، این پایین‌ها خیلی خبرها بود درست مثل نقاط دیگر شهر،

* آقای شهردار، بنده خدایی می‌گفت از این به بعد باید در کنار تاکسیرانی و اتوبوسرانی، قایقرانی هم داشته باشیم در شهر مشهد،

* آقای شهردار، حالم گرفته شد وقتی دیدم که زنها در خیابان سرگردان بودند. آنها که نمی‌توانستند توی خیابان پاچه‌ها را بالا بزنند ومثل مردها از میان آب که قطعا از زانو بالا می‌زد بگذرند، غیرتشان، عفت‌شان و نجابت ناب اسلامی ایرانی‌شان اجازه نمی‌داد. آنها مجبور بودند مثل آهوان رمیده به این سو و آنسو نگاه کنند و در آخر هم با همان لباس کامل به آب بزنند.حتی آنها که پا درد امانشان را بریده بود،

* آقای شهردار، سیدگرامی، آقای بنی‌هاشمی، حتما خوانده‌ای ماجرای حاکمی را که پس از مرگ به خواب بنده خدایی آمد و در پاسخ به او که پرسید «حال چونی؟» گفت دیری است که به تقاص پای الاغی که در روی پل فلان شکست، گرفتارم، این اگر قصه هم باشد، آقای شهردار، اگر واقعیت هم نباشد، آقای بنی هاشمی، یک حقیقت است حقیقتی که فردا، از تو به عنوان شهردار بازخواهند خواست، روزگار مردم را.

* آقای شهردار، تو مقصر این بافت شهری و این اوضاع نیستی، قطعا، اما قطعا به عنوان شهردار و متصدی امور شهر مسئولی و باید پاسخگو باشی؟
هم پاسخگوی پرسش مردم، هم پاسخگوی آه نیمه شبان که بسیار تلخ است و هم پاسخگوی اینکه بگویند بچه‌های جنگ فقط برای جنگ خوبند، تاریخ جنگ هم 16 سال است گذشته است تازه وارد سال 17 هم شده است،

* آقای شهردار، آبروی طراح پل بعثت در خطر است و این خیلی مهمتر از آبروی سیدهاشم بنی‌هاشمی است،

* آقای شهردار، یک سوءال،» قطعا عصبانی نمی‌شوید از این پرسش، اما شما مثل شهید بروجردی، روزهای بارانی به کمک مردم می‌روید؟ البته آقای بنی‌هاشمی ما کارهای خوب شما را هرگز از یاد نمی‌بریم، مردم مشهد هم از یاد نمی‌برند این همه تلاش را، 
قرارنیست از شهدا گفتن تنها در قالب شعار باشد. فکر می‌کنم باید به عمل درآوریم. سیره و سنت شهدا را و برای این ما مستحق‌تریم. درست نیست آقای بنی‌هاشمی؟

* آقای شهردار، گفتنی‌ها کم نیست اما افسوس که به کم‌گویی عادتمان داده‌اند و الا با کلمه‌هایی که هنوز بوی روزهای خوش دفاع مقدس می‌دهد. با تو ماجراها داشتیم/هرچند گفتگو، آیین درویشی نباشد، ما بسیجی‌ایم، درست است آقای شهردار؟

/ 0 نظر / 7 بازدید