سوسنگرد و جایزه صلح نوبل

شهیدی که برخاک می خفت/ سرانگشت درخون خود می زد و می نوشت/ دو سه حرف بر سنگ/ به امید پیروزی واقعی/ نه «در» جنگ، که «بر» جنگ / ... این پیامکی بود که از سید حسین احمدی از نیروهای اطلاعات و عملیات زمان دفاع مقدس در روزهای پس از هفته دفاع مقدس دریافت کردم با این تاکید که هفته دفاع مقدس گذشت اما دفاع مقدس و شهدا را فراموش نکنیم اول اشک به چشمانم آمد و بغض بر گلویم پنجه کشید و ... دقایقی بعد که دوباره پیامک را خواندم- و تا امروز ده ها بار خوانده ام هم برای خود و هم برای دیگران- به جهان بینی پشت این کلمات رسیدم و این حقیقت که در نگاه ما، جهان بینی ما ، مکتب ما، دین ما، هرگز و هرگز و هرگز. جنگ، اصالت ندارد ما اصلا این گفته را که «صلح فاصله دو جنگ است» را قبول نداریم بلکه معتقدیم جنگ زخمی است برچهره صلح. جنگ، بمباران آرامش و زندگی است. چنان که در سوسنگرد اتفاق افتاد. چنانکه کوچه های این شهر مظلوم، این حقیقت را با همه وجود لمس کردند و در و دیوار خانه ها هنوز آن خاطره تلخ هجوم بعثی ها را در خاطر دارند. چنان که خرمشهر و آبادان و مهران و نفت شهر و ... به یاد دارند. حال آن که همه این شهرها و مردمانش خواهان صلح بودند، اهل صلح بودند، صلح را زندگی می کردند و هرگز دست هایشان در هوس قبضه تفنگ لحظه نمی شمرد، اما جنگ آمد و سایه شوم خود را و هیبت صلح  کش خود را تحمیل کرد. جنگ در قالب کلاه آهنی سرباز عراقی تا سوسنگرد آمد و در پوتین افسر بعثی، زمین این دیار را آلود. این جا بود که یک حماسه رقم خورد، حماسه را هم نه «جنگجویان» که «صلح جویان» رقم زدند، حماسه ای به نام «دفاع مقدس» که دفاع از انسانیت و حق زندگی و آزادگی بود، حماسه دفاع از ذره ذره خاک میهن و واژه به واژه مفاهیم مکتب انقلاب بود. در این حماسه بود که در کنار زمختی جنگ و سفاکی دشمن لطافت های جهاد مؤمنانه نیز خود را نشان دهد و ما به فهمی تازه برسیم و در جهان بینی جدید، نگاهمان، باورمان و ایمانمان شکل تازه گیرد.

قصه سوسنگردی ها، قصه زندگی بود مثل همه جای ایران، مثل همه جای جهان آن  ها می خواستند در خانه و کاشانه خود زندگی کنند لذا حتی وقتی صدای توپ ها و تانک های دشمن به نزدیکی شهر هم رسید، بسیاری نمی خواستند شهر را ترک کنند، آن ها می گفتند این سرو صداها می خوابد، نیروهای مسلح ما، عراقی ها راعقب می زنند و همه چیز تمام می شود پس چرا خانه و کاشانه مان را ترک کنیم؟ این را حجت الاسلام میرشکار، روحانی آن منطقه هم به خانواده خود می گفت و هم به همه مردم. او مردم را به ایستادن بر مدار زندگی در خانه و شهر خویش می خواند، چنان  که در آبادان، آیت ا... جمی شهر را ترک نکرد و نماز جمعه را نیز هر هفته اقامه کرد، چنان که آیت ا... نوری در خرمشهر برای دفاع از زندگی تا آخر ایستاد، چنان  که شیخ شریف قنواتی به جنگ جنگ و جنگ افروزان رفت تا مردم در چهره او «خمینی ثانی» را ببینند. چنان که همه مردم این دیار دل به زندگی داشتند و اگر دشمن پا به خانه شان نمی گذاشت، آنان هرگز تفنگ به دست راهی عراق نمی شدند.

آن چه آن پیامک در شرح رفتار شهید ترسیم کرده بود، باور همه ما بود، همه کسانی که با غیرت پا به جبهه گذاشتند، با ایمان تمام قد ایستادند، جنگیدند، کشتند و شهید شدند. باور همه مردم سوسنگرد در خرمشهر و آبادان و بستان و مهران و نفت شهر و قصرشیرین و کرند غرب و اسلام آباد و همه مناطقی که جنگ را مستقیم تجربه کردند، این بود که ما در دفاع مقدس قبل از آن که با عراقی ها بجنگیم با خود جنگ و پنداری که به جنگ اصالت می دهد می جنگیم. در جنگ هم با این که تمام قد وارد شدیم، سنگر به سنگر به دنبال صلح بودیم و خاکریز به خاکریز هم دشمن را وادار به پذیرش حقوقمان می کردیم و از خانه خویش می راندیم و هم  سازمان های بین المللی و شورای امنیت را قدم به قدم با حقمان همراه می کردیم.

نگاهی دوباره به روند صدور قطعنامه های صادر شده در جنگ تا قطعنامه ۵۹۸، از این رویکرد خبر می دهد که ما با هر عملیاتی که انجام می دادیم چند بند برای احقاق حقوق ایران وارد سندهای بین المللی می کردیم و به خواست خود چند گام نزدیک تر می شدیم تا این که سرانجام ایستادگی ما در دفاع از صلح و «جنگ با جنگ»  دنیا، را واداشت که عراق را به عنوان متجاوز جنگ بپذیرد و خاویرپرزدکوئیار آن را به طور رسمی اعلام کند.

حال که از آن زمان سال ها می گذرد و سوسنگرد به صلح نفس می کشد و دیگر مناطق عملیاتی نیز هم، باز باور ما همان است؛ ما صلح خواهان مسلمان هستیم، ما با جنگ می جنگیدیم و به دنبال پیروزی واقعی نه «در» جنگ، که «بر» جنگ بودیم و بر جنگ افروزان. امروز هم قصه همان است، ما با جنگ مخالفیم و زندگی درصلح را حق همه بشریت می دانیم اما اگر کسی بخواهد با شرارت پا به خانه ما بگذارد و جنگ آغاز کند، هم پایش را می شکنیم و هم باز علیه جنگ آن قدر می جنگیم که جنگ و جنگ طلب سرنوشت صدام را پیدا کنند. این جهان بینی ماست. ما همواره به دنبال صلح هستیم و به آن اصالت می دهیم ما از جنگ روی گردانیم و آن را زخمی بر چهره زندگی می دانیم و از آن بیزاریم و معتقدیم اگر چشمی حقیقت بین و اندیشه ای حقیقت خواه باشد باید جایزه صلح طلبی صادقانه را به نام تک تک مردم این دیار و رزمندگان ما بنویسند که همواره به دنبال صلح بودند. اگر متصدیان صلح نوبل به واقع جایزه را به کنشگران صلح و تلاش گران عرصه پرهیز از جنگ اختصاص می دادند این جایزه باید به ملت بزرگ ایران در همه هشت سال دفاع مقدس اختصاص می یافت چرا که همه ما از جنگ و جنگ طلب بیزار بودیم و در «دفاع مقدس» خویش علیه جنگ و تجاوزگری می جنگیدیم و همواره باور ما همان دو سه حرفی بود که شهید به خون نوشت؛ به امید پیروزی واقعی نه «در» جنگ که «بر» جنگ. سوسنگرد هم شاهد صادق این باور مؤمنانه ماست و همه جبهه، حتی شهرهای مرزی عراق هم می تواند شهادت دهد چرا که در برد توپ ها مان بود اما ما سعی می کردیم - جز به گاه ضرورت- به آن سو گلوله ای شلیک نکنیم.

ویژه‌نامه - ویژه نامه رازهای سوسنگرد - مورخ سه‌شنبه 1389/08/25 شماره انتشار 17701 /صفحه۱۰

/ 0 نظر / 6 بازدید