پشیمان نیستیم اما از امروز هم رازی نیستیم!

     

غلامرضا بنی اسدی نیز به سئوالات گزارشگر ما پاسخ های صریح و روشن می دهد.
* دلیل استقبال جوانان از شرکت در دفاع مقدس چه بود؟
به این پرسش ازچند منظر می توان نگریست اول؛ از جهت رفتارشناسی جوانان، جوان آستانه تحریکش چندان دور دست نیست و می شود زودتر به آن رسید. دوم: جوان کمتر گناه کرده است و دلش زودتر و بهتر نور را بازمی تاباند و ما در دفاع مقدس بازتاب دهنده یک نور بودیم به نام حقیقت. سوم: جوان کم تعلق تر است و به گفته شاعر: «تعلق چون نباشد خوش توان مرد» و نسل ما خوب مردن را در ادامه خوب زندگی کردن خوب یاد گرفته بود. چهارم: اینکه یک هشدار تاریخی امام به شاه داده بود، در سال 42؛ سربازان من میان گهواره ها هستند! نسل جوان دفاع مقدس همان نسلی است که امام وعده شکل دهی لشکر خود با آنها را داده بود و دیدیم این وعده صادق بود هم در شکست شاه و هم آنچه بعد ازشاه روی داد از قائله گنبد تا کردستان و تا دفاع مقدس. شاید بتوان گفت میانگین سنی نسل دفاع مقدس حدود بیست تا بیست ودو سال بود. سرداران نامی جنگ هم در همین سن بودند، مثلا کاوه بیست و پنج ساله بود که شهید شد، حال آنکه او از اول انقلاب تاسال 65 در جبهه های مختلف درگیر بود. نکته ای که مهمتر از سن نسل دفاع مقدس است، سنت های این عصر واین نسل می باشد و جامعه هم محتاج آن سنت هاست.
* آن سنت ها چیست؟ چقدر این سنت ها به فرهنگ تبدیل شده است، چقدر این فرهنگ به نسل نو منتقل شده است ....
- آن سنت ها، ایثار بود به معنای واقعی کلمه، صداقت بود به مفهوم صحیح آن، شجاعت در تصمیم گیری ها بود به عادلانه ترین شکل. مسابقه خیرات بود در همه اقسام آن. مهربانی، برادری، یکدلی و یک رنگی بود ....
* این بیشتر به شعارمی ماند. جامعه با شعور خود می خواهد این فرهنگ را بشناسد و اگر شد سنگ محک قرار دهد ...
- اتفاقا شعار نیست، اینها حقیقت های برآمده از شعور بالای نسل دفاع مقدس بود و در همه سطوح هم به چشم می آمد. اگر بخواهم مصداقی به ماجراها بپردازم بحث طولانی می شود.
* بالاخره برای تصدیق یک تصور مصداق لازم است.
- متأسفم که «تصدیق» منطق دیروز، امروز به «تصور» تبدیل شده است با این همه براهین صادق. اما من چند نکته را عرض می کنم. رزمنده ای که یک دست لباس داشت لباس دیگری نمی گرفت. فرماندهی مجروح خود و گروهانش را تا آخرین نفس در خط نگهداشت و به جای مرهم و مداوا، زخم هایش را با خاک حاشیه اروند التیام می بخشید. تشنه می ماند تا برادرانش سیراب شوند و عاشقانه تر از همه، رفتن روی مین برای باز کردن قفل «معبر»ها و افتادن روی سیم های خاردار و پل شدن برای عبور رزمندگان یک واقعیت بود. همین الان جانبازانی را می توانم به شما نشان دهم که برای دردهایی که می کشند، شفا هم آرزو نمی کنند. ابوالفضل در کاشمر، محمود در مشهد و ... خیلی ها را می توانم نشان بدهم ....
* قبول، برای تبدیل این سنت ها به فرهنگ و انتقالش به نسل نو چه کرده اید؟
- قرار نبود ما کاری بکنیم. ما عمل کردیم، تبدیل عمل به فرهنگ وظیفه نهادهای فرهنگ ساز همچون حوزه، دانشگاه، رسانه ها ومساجد و ... است این را باید ازآنها پرسید که با داشته هایی که ما به عنوان «داده» دراختیارشان گذاشتیم چه پردازشی کردند و چه پرداختند که امروز تصدیق ها به تصور تبدیل شده است و جای شاکی و متشاکی هم عوض شده است و ما شده ایم متهم که هم باید به پاس «وفایی» که به عهد کردیم، «ملامت» کشیم، تازه «خوش» هم باید باشیم و هستیم، که در طریقت ما کافری است رنجیدن ....
* با این رنج و ملامتی که به قول شما بر نسل دفاع مقدس می رود آیا پشیمان نیستید از رنجی که کشیدید. لااقل کسانی پشیمان نیستند ....
- پشیمان؟ نه، ما به تکلیف عمل کردیم در مقابل انقلابمان و کشورمان و اماممان. ما از این سه، هیچ بدی ندیدیم.اما......به جای این نقطه ها نقطه نظراتی نوشتم در باره عملکرد آقایان و آقازاده ها که طبق معمول به لطف امدادهای غیبی؟! چاپ نشد شما می توانید به جاتی نقطه چین ها هرچه می خواهید از نامرادی ها بگذارید........... 

روز یکشنبه ۶ مهر ۱۳۸٢  

/ 0 نظر / 5 بازدید