چقدر جای شهدا خالی است این روزها !

این روزها دلم بیش از همیشه برای شهدا تنگ می شود . این روزها که برخی همه همتشان گاه سکوت می شود و گاه فریاد و از دیگر سو، گروهی همه همت و ایمانشان مشت می شود کاش شهدا بودند تاهر دورا نهیب می زدند که چشم از چشم هم بردارید و شانه به شانه شوید که بار کشور و مسئولیت بسیار سنگین است و شانه های مردانه می خواهد، آن هم شانه هایی که در کنارهم «بنیان مرصوص» را شکل دهند. کاش شهدا بودند تا اگر لازم شد با سیلی بیدارمان می کردند تا قطره های سیل بنیانکن نشویم و بفهمیم آنچه می کنیم نه رسم جوانمردی است و نه حتی رسم مدارا. راستی چه شده است که ما، برادران دیروز ، به اندازه دشمن هم ، با یکدیگر مدارا نمی کنیم حال آن که به فرموده شهید مطهری ، نگاه مسلمان ایرانی بالاتر از آن است که حافظ فرمود: «آسایش دو گیتی تفسیر این دوحرف است

با دوستان مروت با دشمنان مدارا...»

حرف ما و منطق ما ، با دشمنان هم مروت کردن است و مگر مولا علی (ع) چنین نمی فرمود حتی در برابر سپاه معاویه ، حتی در برابر خود معاویه و عمروعاص و خوارج و... چنین نمی کرد؟ مگر ما این سنت حسنه را در جبهه ها ، به زندگی در نیاورده بودیم؟ مگر به جنگجوی دشمن که به خاکمان تعدی و تا آخرین فشنگ خود به سمت برادران ما شلیک کرده بود به گاه مجروح شدن ، خون مان را ، زندگی مان را اهدا نمی کردیم؟مگر بارها خطر نمی کردیم تا دشمن تسلیم شده هم - حتی - از خطر برهد؟پس چه شده است ما را؟ به کجا می رویم ما که این همه نامهربان شده ایم با هم؟ کاش شهدا بودند این روزها ، کاش «حسین علم الهدی» بود تا علم مهربانی می شد ، در روزگاری که مهر را و رأفت را باید به مثقال خرید. کاش «بابا رستمی» بود تا به یادمان می آورد وقتی وطن در خطر است، وطن دوست ترها از حق خود هم می گذرند ، مگر حقی بالاتر و مسلم تراز «جان» وجود دارد که رزمندگان ما آن را سر دست می گرفتند برای ایثار تا ایران اسلامی سرفراز بماند. کاش امروز اگر «حسین علم الهدی» نیست اگر «بابارستمی» نیست، اگر فرومندی نیست، اگر کاوه و برونسی نیستند، اگر باکری و همت و زین الدین و صیادشیرازی و بابایی و کشوری و شیرودی نیست ، لااقل ما قسم خوردگان پاسداری از خون شهدا ، به حرمت عهدپیشین و همسنگری ، اخلاق ومرامشان را حفظ می کردیم ، کاش «بابارستمی» رافقط در جنگ نبینیم ، زندگی او راهم مطالعه کنیم . کاش «حسین علم الهدی» را فقط درهویزه خلاصه و دفن نکنیم. او را به زندگی خود هم راه دهیم ، کاش ماها که ادعایمان آنقدر زیاد است که همه شهدای تاریخ را به نام خود سند زده ایم ، لااقل یک برگ از سند زندگی مان را هم به نام آنان ثبت می کردیم . کاش می فهمیدیم شهدا فقط تفنگ نبودند، تیر نبودند، کفن نبودند حتی فقط «اشداء علی الکفار» نبودند قبل از آن، زندگی بودند، محبت بودند، «رحماء بینهم» بودند و کفن شان جامه رزمشان بود اما اگر قرار بود کفن بپوشیم ما ، در برابر همه بی حرمتی ها چنین کنیم ، نه این که، فریاد یک گروه را کفن بر قامت کنیم و حرمت شکنی گروه دیگر را، نادیده گیریم . کاش چند گانگی گفتاری رویه مسلمانی مانشود.

کاش حرمت تریبون را، حرمت قلم را، حرمت کلمه و کلام را حفظ می کردیم و یکدیگر را جز به کلامی در خورشأن انسان نمی نواختیم ، کاش سخن همدیگر را می فهمیدیم ، کاش ... این روزها ، بیش از همیشه دلم برای شهدا تنگ می شود. خدا کند شرمندگی ما در برابر آن ها ، نقطه پایانی داشته باشد . خدا کند...

صفحه 02 اخبار ، شماره سریال 17457 ، تاریخ انتشار 881017
/ 0 نظر / 8 بازدید