جنگ و احساس دوگانه

ساعت ۳:۵۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٢ مهر ۱۳۸۴   کلمات کلیدی:    

«صلح» برای جهان «آرزوی» ماست و برای ایران آرزو، هدف و وجهه همت ما. ما امت «پیامبر مهربانی» و «ملت محبت» هستیم اما چه شد که هشت سال، هم آغوشمان تفنگ بود و بخش اعظم ادبیاتمان را هم واژه‌هایی تشکیل دادند که پیشترها به شعر ما راه نیافته بودند؟ چه شد که خیل اهل دانش و دین را در لباس رزم دیدیم؟ چه شد که علمای دینی که «لباس جندی» را مکروه می‌شمردند و از پوشیدنش کراهت داشتند، به یک باره به پوشیدن لباس نظامیان افتخار کردند؟ چه شد که مدارس ودانشگاهها به نفع رزمگاه خالی شد؟ چه شد که «محبت مادری»، «به غیرت مادری» بدل شد تا فرزندانش را تا قله مرگ، بدرقه کند. چه شد که کلمات زمخت جنگ و توپ و تانک در شعر ما، همنشین چشمه و خورشید و گل و بلبل و پروانه شد؟ چه شد که «کشتن» و «کشته شدن»، چندش آور نبود؟ چه شد که می‌کشتی اما قساوت قلب نمی‌گرفتی و تنگ بلورین مهربانی‌ات خراش برنمی‌داشت؟ چه شد که کشته می‌شدی اما هراس اندکی هم دلت را نمی‌لرزاند؟ چه شد که حاضر می‌شدی برای بازیافت سلامت سرباز دشمن که «سوغات‌آور» جنگ بود و تا آخرین گلوله‌اش را به سوی تو و یارانت «شلیک» کرده بود، خونت را اهدا کنی، چنانکه برای کمک به همسنگرت؟ چه شد که «اسیر» می‌گرفتی و به «اسارت» می‌رفتی اما حس «آزادی» و آزادی دوستی‌ات زیر سوءال نمی‌رفت؟
راستی چه شد که جنگ ما، زشتی‌های خاص جنگ را نداشت و از لطافت‌های زندگی سرشار بود؟ من برایش یک پاسخ دارم» جنگ برای ما، «دفاع مقدس» بود، حماسه‌ای ماندگار که سربلندی ملی و سرفرازی دینی را به دنبال داشت ما تقدیس گران جنگ نبودیم اما «دفاع» را مقدس می‌دانستیم. هرکسی می‌خواهد به مطالعه جنگ 8 ساله بپردازد و هرکس می‌خواهد به «لب‌الالباب» و مغز حماسه ما دست یابد، باید برای این چرایی‌ها پاسخی بیابد و الا بدون این پاسخ‌ها در «فهم» آنچه براین کشور رفت و این قطعه سرخ تاریخ «بالغ» نخواهد شد. دوست دارم اذهان را به این نکته ظریف توجه دهم که هرکس در هر جایگاه پس از مدتی به پدیده عادی شدن ماجراهای حوزه کاری‌اش مبتلا می‌شود و حساسیت‌های اولیه را از دست می‌دهد. مثلا برای پزشک، بیمار و بیماری عادی می‌شود و او حتی نمی‌تواند بفهمد بستگان بیمار چرا اینقدر حساسیت دارند. برای پلیس -هم حتی- جرم و مجرم عادی می‌شود ،برای هر خبرنگار، خبرهای حوزه‌اش عادی می‌شود اما برای اهل جبهه، هرگز جنگ عادی نشد، نه کشتن عادی شد و نه کشته شدن، فوق‌العادگی ماجرا تا آخرین لحظه‌های جنگ حفظ شد و از میان آن همه رزمنده، کسی «جنگجوی حرفه‌ای» نشد. حتی زمختی جنگ، روحیه رزمندگان و نحوه تعامل آنان با خانواده وسایر آحاد جامعه را تحت تاثیر قرار نداد. این هم از ویژگی‌های خاص دفاع مقدس بود که از معجزه چیزی کم نداشت،
... به هر حال، جنگ ما متفاوت‌ترین جنگ و رزمندگان ما هم متفاوت‌ترین رزم‌آوران بودند به گونه‌ای که برای فهم جنگ و رزمندگانش فقط باید خود آنها را مطالعه کرد و در جنگ‌های معاصر و کشورهای دیگر، چندان همانند ندارند و باز این همه وامدار مکتب عاشورا بود... 

/ 0 نظر / 8 بازدید