رشحه ای از رشحات دفاع مقدس

ساعت ۱۱:۵۶ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۴ مهر ۱۳۸۴   کلمات کلیدی:    



جنگ را فقط درشت نوشتیم  
جنگ را درشت نوشته‌ایم اما درست نه، یا لااقل خیلی از اوقات درست ننوشته‌ایم. وقتی این تصاویر را که ازکوران جنگ به یادگار مانده است با آثار سینمایی و... مقایسه می کنیم ،به راحتی درخواهیم یافت میان آنچه بود و آنچه نمایانده می‌شود فاصله، فرسنگ‌هاست، فرسنگ‌ها. شاید بتوان جلوه‌هایی از دفاع مقدس را در آثار ابراهیم حاتمی‌کیا و رسول ملاقلی‌پور یافت اما آثار دیگر، کمتر نشانی از آن ماجرا و از آن عاشورا دارد.
در این گزارش مصور می‌خواهیم ادای دین کنیم به حماسه‌ای که هشت سال، عاشورا را در جانمان جاری کرد و به احترام کسانی به نماز تماشا قامت بندیم که راز راست قامتی را تجسمی مومنانه شدند. سربازان، پاسداران، سرداران، امیران، بسیجیان و غیرت‌مردان عشایر که در پی حی‌علی الصلاة ، به سوی صلاة و جهاد رفتند. آنچه در قاب تصویر آمده است هم رشحه‌ای است از رشحات ملکوتی که آن روزها و شب‌ها، فرشته‌ها را به زمین می‌کشاند، یادش بخیر، شب‌های قدر کربلای پنج، عاشوراهای بیت‌المقدس، حماسه‌های والفجر، تماشای یاری خدا در سلسله عملیات نصر، یادش بخیر، مجنون و بچه «خیبری»هایش که همه حاجی بودند و به گرد خدا چنان عاشقانه سماع شهادت و طواف خون کرده بودند که مکه نرفته حاجی شده بودند مثل بچه‌های «بدر» یادش بخیر. خرمشهر و بیت‌المقدس، فتح‌المبین، رمضان، یادش بخیر، سه راه حسینیه، پادگان حمید، دوکوهه، یادش بخیر، ماووت، مرصاد و قله‌قله کردستان و کرمانشاهان و آذربایجان غربی، یادش بخیر همه زمان و همه زمین که در تماشای مجاهدان و سربازان آخرالزمانی امام عشق، مست شده بودند. یادش بخیر روزهای جنگ و شرمنده‌ایم از امروز که بسیاری از ما بر صراط مستقیم شهدا استوار نماندیم، یا به چپ چرخیدیم یا به راست، با غفلت از اینکه انگشت اشاره شهدا راه را مستقیم نشانمان می‌داد و می‌دهد. شرمنده‌ایم از پیشکسوتان شهادت و خون که به رغم وصیت و فرمان حضرت روح‌الله در کوچه پس کوچه زندگی به فراموشی رفتند. شرمنده‌ایم از آنچه باید می‌شد و اینکه شد . اما...
باز باید نماز شکر بخوانیم که هنوز می‌شود از بعضی گلدسته‌ها، اذان شهادت شنید. گوش کنیم، صدایی از جنس «هل من ناصر ینصرنی» ما را به همراهی نمی‌خواند؟،...
رشحه‌ای از رشحات دفاع مقدس




ایستاده همچون سرو  
او مرگ را زندگی می‌کند، قیامت قامتی که نامش «سیدعلی» است. قافله سالاری که عشق، بیشترین واژه‌های کتاب زندگی‌اش را تشکیل داده است. مرد جهاد و اجتهاد. او وقتی از جنگ می‌گوید و از مردی و مردانگی، خود پیشتر از همه آن را به تماشا گذاشته است و جبهه شاهد است سیدایستاده قامتان عصر ظهور را، نه بیم از مرگ سرخ است و نه هراس از حرامیان ،او ایستاده است، چون سرو.







گلدسته‌ها  
اذانی که از حنجره زخمی این گلدسته‌ها آواز شود، بی‌تردید عاشقان را به نماز جهاد خواهد خواند که در هنگامه رزم، نماز بی‌جهاد، نماز نیست...



معصومیت چشمانش  
او نه یک جنگجوی حرفه‌ای و نه حتی یک سرباز است، نوجوانی است که بانگ خوش «هل من ناصر ینصرنی» او را به کربلا کشانده است. به معصومیت چشمانش نگاه کن، دلت یاد قاسم نمی‌کند؟


نوادگان نوح  
نوادگان نوح، نشسته بر قایقی که به سوی آرزوها می‌رود، آرزوهای سرخی به نام شهادت. شعر شورانگیزی که خداوند در کتاب زندگی زیباترین بندگانش نقش کرده است.



زندگی در کنار مرگ  
زندگی در کنارمرگ، اینجا مردان، مرگ را زندگی می‌کنند، تا «موتوا قبل ان تموتوا» ظهوری نمایان در زندگی‌ها داشته باشد.






نماز بدر  
این همان نماز مقبولی است که عشق دو رکعتش را با وضوی خون اقامه می‌کند. اذان این نماز را فرشتگان خدا گفته‌اند و خود نیز در صف ایستاده‌اند، اینجا جلوه‌ای از «بدر» است با نزول فرشتگان.



بمان  
دشمن، به قصد مرگ تو، تیر در چله کرد، اما ندانست که تو را خداوندی نگهبان است که می‌خواهد برخی از حجت‌های خویش و نشانه‌هایش را برای فصل پس از جهاد نگه دارد. پس بمان و خدا را نشانه باش و بر مکر دشمن بخند.



نشان ایمان و هویت  

پرچم‌های در اهتزاز، نشان ایمان و هویت ملتی است که می‌خواهد فقط بنده خدا باشد. آزاد و مستقل، سرفراز و سربلند، پس ای نسیم عزت پرچم‌های اقتدار را نوازش کن.



سیب خنده
سیب، میوه‌ای است بهشتی، برای بهشتیانی که سپاه آخرالزمانی امام عشق شدند به گاهی که طبل جنگ مرد را از نامرد باز می‌شناساند. اینجا سیب هم نباشد، بوی بهشت می‌وزد...

غیرت
غیرت ملت بر رهبر خویش را اینگونه نشان می‌دادند، عکسی از چهره آسمانی قرن حاضر، حضرت روح‌الله تجسم مهر و خشم مقدس خداوندی. نگاه به چهره‌اش اجرجهاد را مضاعف می‌کند... 

  

/ 0 نظر / 16 بازدید