دیروز دنبال گمنامی بودیم امروز دنبال نام

این پیامک از همان لحظه ای که دریافت شد، مرا دچار خود کرد، گرفتارش شدم، به خود نگاه کردم و بر خویش لرزیدم که بر ما چه رفته است؟ راستی ما چه می کنیم؟ اولویت رفتاری ما چیست و خیلی سوال های دیگر. اجازه بدهید این پیامک را که از دو دوست با دو امضا دریافت کردم برایتان بخوانم، ببخشید، بنویسم؛ «دیروز از هرچه بود گذشتیم، امروز از هرچه بودیم! آن جا پشت خاکریز بودیم و این جا در پناه میز! دیروز دنبال گمنامی بودیم و امروز مواظبیم ناممان گم نشود! جبهه بوی ایمان می داد و این جا، ایمانمان بوی ریا می دهد/الهی نصیرمان باش تا بصیر شویم... بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم و آزادمان کن تا اسیر نگردیم...»

امضای اول پای این پیامک اسم بنده خدایی بود نه چندان معروف اما امضای دوم«شهید شوشتری» بود سردار سرلشکر شوشتری که خون زلالش را به نهال وحدت بخشید تا در سیستان و بلوچستان درخت تناوری شود که شیعه و سنی را در زیر سایه اش به سعادت و سلامت برساند.

البته فرقی نمی کند این کلام آفتابی از لبان پرنور کدام شهد نوشیده تراوا شود. ما که از مولا علی(ع) آموخته ایم که ببین چه می گوید نه این که، که می گوید. اما این را «که می گوید» هم به احترام شهیدان نام بردار کردیم تا ناز قامت همه شهدا، لب ها به صلوات معطر شود اما پیامک را اجازه بدهید این جوری بخوانیم که دیروز، نسل ما از همه چیز خود گذشتند، دل بریدند از هر چه بود و خود را خالص برای خدا کردند و جامه جهاد پوشیدند و رفتند، اما امروز، بعضی از ماها که بوی باروت استشمام کردیم از شخصیتی که در جبهه از ما ساخته شده بود می گذریم و مثل کودکی که گنجی را به پفکی عوض می کند، ما«آن بودن» گوهرنشان و خدایی شده مان را در رهگذار باد می گذاریم و می گذریم و آن چه به ازایش گیرمان می آید، از «ثمن بخس» هم بی ارزش تر است و تلخ قصه ای است این سرنوشت تلخ...آن جا، پشت خاکریز بودیم مثل شهیدان فرومندی ها، برونسی ها، نصراصفهانی ها،فرامرزعباسی ها،بابانظرها، ابراهیمی ها، شریفی ها و حیدری ها که قامت می کشیدند و به خاکریز درس ایستادگی می دادند.

اما امروز برخی از ما، دیگر در پناه میز قرار گرفته ایم. تلخ تر این که برخی از ماها، پشت همه مقدسات سنگر می گیریم حال آن که شهیدان جان سپر کردند تا حرمت مقدسات حفظ شود. ما همه هستی خود را، جانمان را به جبهه می کشاندیم تا سخن امام روی زمین نماند.

امروز برخی ها حاضرند برای این که مطالباتشان، فزون خواهی هاشان جواب بگیرد روی کلام امام، رهبری و همه آن چه مقدس می دانیم پا بگذارند... دیروز دنبال گمنامی بودیم، کارها بی نام انجام می شد. فرمانده دور از چشم همه پوتین خاکی نیروهایش را واکس می زد.

رزمنده، در خفا لباس همرزمش را می شست، اما امروز برخی ها، جبهه نرفته می خواهند پیروزی ها را به اسم خود سند بزنند و در دیگر کارها هم می خواهیم اسم مان بالاتر از همه نوشته شود!... جبهه بوی ایمان می داد و رفتارهامان مومنانه بود و از نور ایمان سرشار، امروز اما، ایمانمان بوی ریا و تظاهر و فریب می دهد و رفتارمان از نفاق سرشار شده است و تلخ حکایتی است این قصه...باید سخت  بر خود گریست و بر سر ایمان خویش لرزید که به کجا رسیدیم امروز، اما پایان کار را پر از توبه باید به دعاهای شهید سعید گره  زد و دست ها را به آمین پرواز داد تا خداوند ما را یاور و نصیر شود، تا بینا و بصیر شویم.

بصیرمان کند تا به مسیر برگردیم و آزادمان کند تا به اسارت نفس اماره در نیاییم...

خراسان - مورخ شنبه 1389/07/03 شماره انتشار 17657 /صفحه۹/اجتماعی

/ 0 نظر / 6 بازدید