ساعتی در بهشت با شهید نورا... آزادمنش

ساعتی در بهشت؛ این عنوانی است که من برای جلسه بروبچه های اطلاعات و عملیات و غواص لشکر۲۱ امام رضا(ع) دوران دفاع مقدس، انتخاب کرده ام. برای من بهشت جایی است که نفس پاکان زمین به ذکر معطر می شود و می توانم در چشمانم تصاویری را قاب کنم از مردانی که معنای مردانگی هستند. این ماه باز بهشت دعوت دارم و دعوت دارید شما نیز هم. «بچه های انصارالمهدی(عج)» پنج شنبه شب این هفته غبار از یادها برمی گیرند تا ناب ترین یادگارها جلوه گری کند قرار است زمان ۳۰سال به عقب برگردد تا چشم ها به قامت رشید «نورا... آزادمنش» روشن شود. مردی که با شهادت خود، نور همیشه تراوای عشق شد. او که زاده تویسرکان بود، عشق به نور او را به مشهد کشاند تا در کوچه هایی نفس کشد که به انوار رضوی روشنایی مضاعف گرفته است. نورا... در مشهد به کار کتاب فروشی پرداخت. بزرگ تر که شد به سربازی رفت تا یک برگ زرین در کارنامه اش رقم بخورد وقتی که به فرمان امام انقلاب، سربازی را نیمه تمام گذاشت و از پادگان فرار کرد تا همراه انقلاب باشد، پیروزی انقلاب برای او نوروز مرام بود و او خود را در فضایی دیگر، بهاری دیگر و بهشتی دیگر می یافت و برای نگهبانی از این بهشت نیز شب تا صبح نگهبانی می داد. جنگ که آغاز شد. «آزادمنش» رفت تا از آزادی به جان پاسداری کند. این را به خویشان و دوستان هم گفته بود. «من می روم» از «آمدن» اما چیزی نگفته بود. او رفت و دل داد به رزمندگان و بال داد به بال فرشته ها. از این جبهه به آن جبهه و از این خط به آن خط. «نورا...» مشق «جهاد» می کرد تا سرانجام به «اجتهاد شهادت» برسد. خداوند هم انگار در این بنده پاک خود جد و جهدی وافر یافت که سرانجام در ۵خرداد ۱۳۶۳، بر اجتهاد شهادتش مهر تایید زد تا آزادگی «آزادمنش» و نور «نورا...» با شهادت جاودانگی یابد و اینک ما انسان های فانی هستیم که باید راز بقا را در این بقایافتگان به جاودانگی رسیده بیابیم چو آنان زیبازندگی کردن را بیاموزیم تا خداوند زیبامردن را تقدیرمان فرماید... پس هرکسی خواهان شنیدن از راز جاودانگی و شکوه زیبایی است فردا شب ۲۶خردادماه، همزمان با نماز مغرب و عشا به آدرس مطهری شمالی۱۱- پلاک۷

خراسان رضوی - مورخ چهارشنبه 1390/03/25 شماره انتشار 17860 /صفحه۷/فرهنگی
/ 0 نظر / 6 بازدید